تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟












فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه اینکه این محل

احاطه کرده شهر را، شعاع مهربانیت


بازدید کننده گرامی :

از  حضور گرم و صمیمی شما در کوچه باغ شعر پارسی بی نهایت سپاسگزارم و لحظات خوبی را برای شما همراهان عزیز آرزومندم . تمامی اشعار این وبلاگ متعلق به شما عزیزان می باشد و در صورت تمایل، کپی اشعار بلامانع می باشد . لطفاً در نظر سنجی وبلاگ شرکت و با نظرات و پیشنهادات سازنده خود بنده را در افزایش سطح کیفی مطالب یاری رسانید .

در صورت ناخوانا بودن اشعار خواهشمند است در این قسمت کلیک و فونت مربوطه را دانلود و در قسمت فونت های سیستم خود ذخیره نمایید . با سپاس فراوان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آذر 1391

یا رب مباد کز پا، جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

من چون ز پا بیفتم درمانِ درد من اوست

درد آن بُود که از پا درمان من بیفتد

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه ام ز چشمِ، گریانِ من بیفتد

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر، دامان من بیفتد

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامانِ من بیفتد

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : غزل شمارهٔ ۳۷، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 8 شهریور 1392

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم 

به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

تو کوته دستی ام می خواستی ورنه منِ مسکین 

به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم

نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم

ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم

حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی 

زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم 

ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی 

به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم 

تو قدر من ندانستی و حیف از بلبلی چون من

که از خار غمت ای تازه گل خونینه پر رفتم

مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت

بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم

به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من 

ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم 

تو رشک آفتابی کی به دست سایه می آیی

دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم





نوع مطلب : هوشنگ ابتهاج، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار هوشنگ ابتهاج، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 7 شهریور 1392

می خواهم

پروانه وار بر مدار چشمهایت بگردم

دستانت را به آغوش گیرم

و بگویم

تنها تو

تنهای تنها، تو

 

زندگی ام را اینگونه ساختی

صورتم را بر گونه هایت بفشارم

و فریاد برآرم تنها تو

 

این گونه ام ساختی

عاشق، عاشق

عطر ملایم موهایت را ببویم

و زمزمه کنم

ترانه دوستت دارم را

 

هرم نفس هایت را بدمم

و خود را

سیراب از نگاهت سازم

آهسته در گوشت زمزمه کنم

ترانه تولدت مبارک باد را

و

با احساسی زیبا

پرانه شدنم را در کنار شمع های تولدت جشن گیرم

چرا که تولد تو

تولد دنیای من است

تولد تو

عروج شکوه و عشق من است.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از منا آراسته، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 29 مرداد 1392

غم‌خوار من به خانه‌یِ غم‌ها خوش آمدی

با من به جمع مردم تنها خوش آمدی

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند

می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی

راه نجات، از شب گیسوی دوست نیست

ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی

پایان ماجرای من و عشق روشن است

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود

منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر

دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : مجموعه ضد، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 28 مرداد 1392

غم آمده غم آمده انگشت بر در می زند
هر ضربه یِ انگشت او بر سینه خنجر می زند
ای دل بِکُش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده
 
گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در می زند
از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر می زند





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : مجموعه ابر و کوچه، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فریدون مشیری، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 25 مرداد 1392

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی

گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی

شرمسار توام ای دیده ازین گریه‌ خونین

که شدی کور و تماشای رُخش سیر نکردی

ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد

وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی

وای از دست تو ای شیوه‌یِ عاشق‌کش جانان

که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی

مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل

که تو در حلقه‌یِ زنجیرِ جنون گیر نکردی

عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت

برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی

خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور

الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی

چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری

که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی

شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق

به خدا ملک دلی‌نیست که تسخیر نکردی





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان شهریار، استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 18 مرداد 1392

دیدم او را آه بعد از بیست سال

گفتم این خود اوست؟ یا نه، دیگری ست

چیزکی از او در او بود و نبود

گفتم این زن اوست؟ یعنی آن پری ست؟

هر دو تن دزدیده و حیران

نگاه

سوی هم کردیم وحیران تر شدیم

هر دو شاید با گذشت روزگار

در کف باد خزان پَر پَر شدیم

ازفروشنده کتابی را خرید

بعد از آن آهنگ رفتن ساز کرد

خواست تا بیرون رود بی اعتنا

دست من در را برایش باز کرد

عمر من بود او که از پیشم گذشت

رفت و در انبوه مردم گم شد او

بازهم مضمون شعری تازه گشت

بازهم افسانه مردم شد او





نوع مطلب : حمید مصدق، 
برچسب ها : مجموعه سالهای صبوری، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حمید مصدق، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 11 مرداد 1392

تنهایی ها عمیق اند

عمیق

مثل صورت مردگان.

 

حلزون ها چقدر تنهایند

به جز آشیانه یِ خود همراهی ندارند.

 

تنهایی ها عمیق اند، آشیانه یِ کوچکم!

و تو در خاموشی هایم می درخشی

در آتش و روشنی می درخشی

و من آن قدر دوستت دارم

که فراموش می کنم

زندگی

با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد.





نوع مطلب : شمس لنگرودی، 
برچسب ها : مجموعه ملاح خیابان ها، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار شمس لنگرودی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 11 مرداد 1392

من اگر جای تو بودم ای دوست

می نوشتم که زمین جای کبوتر ها نیست،

خاک این شهر جواب من و این پرها نیست

آسمان گر چه در این بادیه ها پیدا نیست

لیک در پشت سکوت،

در فراسوی همه گرد و غبار این شهر،

پهنه‌یِ نیلی آن وسعت یک آبادیست.

پشت این گرد و غبار،

در فراسوی خیال،

در شب سرد خوش عاطفه ها

مردم آبادی،

با چراغ نفتی،

خانه هاشان همگی در نور است...

تو اگر پر بکشی،

و ازین فاصله ها در گذری

نور آبادی مردان خدا،

تو و پرهای تو را میخوانند،

مردم آبادی، شوق دیدار خدا را دارند...

تو اگر در گذر از این سرما،

چشم زیبای خدا را دیدی، لب گشودی تو اگر،

نرم و آرام بگو:

پشت این گرد و غبار،

در میان دو خیال،

بال زخمی کبوتر ها را، چه کسی می بندد؟





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : ناشناس، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 10 مرداد 1392

چون سبویی‌ست پُر از خون، دل بی کینه‌یِ من
این که قندیل غم آویخته در سینه‌یِ من
ندهد طفل ِمرا شادی و غم راحت و رنج
پُر تفاوت نکند شنبه و آدینهٔ من
زندگی نامدم این مغلطه‌یِ مرگ و دم، آه
آب از جوی ِ سرابم دهد آیینه‌یِ من
کهکشان‌ها همه با آتش و خون فرش شود
سر کِشد یک دم اگر دود ِدل از سینه‌یِ من
پُر شد از قهقه دیوانگیش چاه ِشغاد
شکر ِ کاووس شه این است ز تهمینه‌یِ من
با می ِناب ِمغان در خُم ِ خیام، امید
خیز و جمشید شو از جام سفالینه‌یِ من
شعر قرآن و اوستاست کزین سان دم ِنزع
خانه روشن کند از سوز من و سینه‌یِ من
سال دیگر که جهان تیره شد از مسخ ِ فرنگ
یاد کن ز آتش ِ روشنگر ِ پارینه‌یِ من

 

پارینه: پارین, پارسال, پارسالی, سال‌گذشته

مسخ: دگرگون‌کردن‌ صورت و برگرداندن آن بصورت زشت تر

شغاد: برادر رستم، زال که رستم را با رخش به حیله در چاه افکند و خود نیز به یک تیر رستم کشته شد





نوع مطلب : مهدی اخوان ثالث، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مهدی اخوان ثالث، زندگینامه مهدی اخوان ثالث، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 10 مرداد 1392

مرا خود با تو چیزی در میان هست

و گر نه روی زیبا در جهان هست

 وجودی دارم از مهرت گدازان

وجودم رفت و مهرت همچنان هست

مبر ظن کز سرم سودای عشقت

رود تا بر زمینم استخوان هست

اگر پیشم نشینی دل نشانی

و گر غایب شوی در دل نشان هست

به گفتن راست ناید شرح حسنت

ولیکن گفت خواهم تا زبان هست

ندانم قامتست آن یا قیامت

که می‌گوید چنین سرو روان هست

توان گفتن به مه مانی ولی ماه

نپندارم چنین شیرین دهان هست

بجز پیشت نخواهم سر نهادن

اگر بالین نباشد آستان هست

برو سعدی که کوی وصل جانان

نه بازاریست کان جا قدر جان هست





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : شیخ اجل، سعدی شیرازی، غزلیات، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار سعدی، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 6 مرداد 1392

تنها که می شوم

یادم می افتد که رفتنی شده ای

من هنوز چمدانم را نبسته ام

بس که نشسته ام

و به ناخن های دستم خیره شده ام.

تو امروز زیباتری

موهایت را از این کوتاه تر نکن

بگذار باد،

فرصت کند تا پریشان ترش کند

گندمزار دور دست مرا...

 

کسی چه می داند؟

شاید با رفتنت

باد هم مرا فراموش کند

دلش برایم بسوزد

و دیگر هیچ وقت

در حوالی دلتنگی من پرسه نزند.

 

انگار رفتنی شده ای

من هنوز چمدانم را نبسته ام

این بوسه خداحافظی نیست

همیشه دیر می کنم

آن قدر که

در پیچ کوچه گم می شوی

در کدام پیچ؟

در کدام کوچه؟

 

کسی چه می داند

خبر های بد از کدام سمت می آید؟

و چرا باد

به گندمزار که می رسد

باران می بارد؟





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از نیلوفر لاری پور، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 5 مرداد 1392

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله یِ تاریخ می رسد

هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

 

دانلود موزیك با صدای بی نظیر استاد همای





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از محمد سلمانی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا،، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 4 مرداد 1392

ترا می خواهم و دانم كه هرگز

به كامِ دل در آغوشت نگیرم

توئی آن آسمانِ صاف و روشن

من این كنج قفس مرغی اسیرم

 

ز پشتِ میله های سرد و تیره

نگاه حسرتم حیران برویت

در این فكرم كه دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پَر بسویت

 

در این فكرم كه در یك لحظه غفلت

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

كنارت زندگی از سر بگیرم

 

در این فكرم من و دانم كه هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست

 

ز پشت میله ها هر صبحِ روشن

نگاه كودكی خندد برویم

چو من سر می كنم آواز شادی

لبش با بوسه می آید بسویم

 

اگر ای آسمان خواهم كه یكروز

از این زندان خامش پر بگیرم

به چشم كودك گریان چه گویم

ز من بگذر كه من مرغی اسیرم

 

من آن شمعم كه با سوز دل خویش

فروزان می كنم ویرانه ای را

اگر خواهم كه خاموشی گزینم

پریشان می كنم كاشانه ای را





نوع مطلب : فروغ فرخزاد، 
برچسب ها : مجموعه اسیر، اشعار فروغ فرخزاد، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فروغ فرخزاد، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 3 مرداد 1392

شب چون هوای بوسه و آغوش می کنی

دزدانه جام یاد مرا نوش می کنی

عریان ز راه می رسم و پیکر مرا

پنهان به بوسه های گنه جوش می کنی

شرمنده پیش سایه یِ پروانه می شوم

زان شمع شب فروز که خاموش می کنی

ای مستِ بوسه یِ دو لبم، در کنار من

بهتر ز بوسه هست و فراموش می کنی

مَشکن مرا چو جام که بی من شب فراق

چون کوزه دست خویش در آغوش می کنی

سیمین تو ساقی سخنی وز شراب شعر

یک جرعه در پیاله هر گوش می کنی





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : مجموعه مرمر، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار سیمین بهبهانی، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 31 تیر 1392

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم

با خیال چشم مستت از می و مستی گذشتم

دامنِ گلچین پُر از گل بود از باغ حضورت

من چو باد صبح از آنجا با تهی دستی گذشتم

من از آن پیمان که با چشم تو بستم سال پیشین

گر تو عهد دوستی با دیگری بستی گذشتم

چون عقابی می زنم پَر در شکوه بامدادان

من که با شهبال همت زین همه پستی گذشتم

پاکبازی همچو من در زندگی هرگز نبینی

مگذر از من ای که در راه تو از هستی گذشتم





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی كدكنی، 
برچسب ها : مجموعه زمزمه ها، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمدرضا شفیعی كدكنی، آرشیو کامل اشعار،

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست
آه از این درد که جز مرگ ِ من اش درمان نیست
این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم
که بلاهای وصال ِ تو کم از هجران نیست
آنچنان سوخته این خاک ِ بلاکش که دگر
انتظار ِ مددی از کرم ِ باران نیست
به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست
این چه تیغ است که در هر رگ ِ من زخمی از اوست
گر بگویم که تو در خون ِ منی بهتان نیست
رنج ِ دیرینه یِ انسان به مداوا نرسید
علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست
صبر بر داغ ِ دل ِ سوخته باید چون شمع
لایق ِ صحبت ِ بزم ِ تو شدن آسان نیست
تب و تاب ِ غم ِ عشق ات ، دل ِ دریا طلبد
هر تُنک حوصله را طاقت این توفان نیست
سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست





نوع مطلب : هوشنگ ابتهاج، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار هوشنگ ابتهاج، آرشیو کامل اشعار،

هر کسی آمد به دنبال تو، دنبالش نکن
هر که پر زد در هوایت، بی پر و بالش نکن
 
بر خلاف میل تو هر کس که حرفی می‌زند
زود با یک چشم‌غرّه مثل من لالش نکن 
 
دلبری، کی امتیازی انحصاری بوده است؟
تا کسی وابسته‌ات شد جزء اموالش نکن
 
عاشقی کی واحد اندازه‌گیری داشته‌ست؟
عشق را قربانی متراژ و مثقالش نکن
 
جای خود دارد نوازش وقت خود دارد عتاب
اسب وقتی می‌خرامد دست در یالش نکن
 
رسم صیادی نمی‌دانی نیفکن دام را
صید اگر از دست تو در رفت دنبالش نکن





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از اصغر عظیمی مهر، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،

با همین دست، به دستان تو عادت كردم

این گناه است ولی جان تو عادت كردم

جا برای من گنجشک زیاد است، ولی

به درختان خیابان تو عادت کردم

گرچه گلدان من از خشك شدن می‌ترسد

به ته خالی لیوان تو عادت كردم

دستم اندازه‌یِ یك لمس بهاری سبز است

بس‌كه بی‌پرده به دستان تو عادت كردم

مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار

به ندانستن پایان تو عادت كردم





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از علی‌ اکبر رشیدی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،

لکنتِ شعر و پریشانی و جنجال دلم
چه بگویم که کمی خوب شود حال دلم؟
کاش می‌شد که شما نیز خبردار شوید
لحظه‌ای از من و از دردِ کهن‌سال دلم
از سرم آب گذشته است مهم نیست اگر
غم دنیای شما نیز شود مالِ دلم
عاشق ِ نان و زمین نیستم این را حتماً
بنویسید به دفترچه‌یِ اعمال دلم
آه یک عالمه حرف است که باید بزنم
ولی انگار زبانم شده پامال دلم
مردم شهر خدا حافظ‌تان من رفتم
کسی از کوچه‌یِ غم آمده دنبال دلم





نوع مطلب : نجمه زارع، 
برچسب ها : شعری از زنده یاد نجمه زارع، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار نجمه زارع، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 23 تیر 1392


( کل صفحات : 23 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است