تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟












فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه اینکه این محل

احاطه کرده شهر را، شعاع مهربانیت


بازدید کننده گرامی :

از  حضور گرم و صمیمی شما در کوچه باغ شعر پارسی بی نهایت سپاسگزارم و لحظات خوبی را برای شما همراهان عزیز آرزومندم . تمامی اشعار این وبلاگ متعلق به شما عزیزان می باشد و در صورت تمایل، کپی اشعار بلامانع می باشد . لطفاً در نظر سنجی وبلاگ شرکت و با نظرات و پیشنهادات سازنده خود بنده را در افزایش سطح کیفی مطالب یاری رسانید .

در صورت ناخوانا بودن اشعار خواهشمند است در این قسمت کلیک و فونت مربوطه را دانلود و در قسمت فونت های سیستم خود ذخیره نمایید . با سپاس فراوان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آذر 1391

ای مهربانتر از من

با من

در دستهای تو

آیا کدام رمز بشارت نهفته بود؟

کز من دریغ کردی

تنها

تویی

مثل پرنده های بهاری در آفتاب

مثل زلال قطره باران صبحدم

مثل نسیم سرد سحر

مثل سحر آب

آواز مهربانی تو با من

در کوچه باغهای محبت

مثل شکوفه های سپید سیب

ایثار سادگی است

افسوس آیا چه کس تو را

از مهربان شدن با من

مایوس می کند؟





نوع مطلب : حمید مصدق، 
برچسب ها : مجموعه در رهگذار باد، شعر27، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حمید مصدق، زندگینامه حمید مصدق، آرشیو کامل اشعار،

تو که درد دل دیوانه من می دانی

چند دور از تو خورم خون جگر پنهانی

عاشق عشقم و دیوانه دیوانگیم

منما راه که دارم سر سرگردانی

دل به دریا زدن و دم نزدن می خواهد

هر خسی را نرسد زندگی طوفانی

گر تو از بی سر و سامانی من دلشادی

سر فرازم من  از این بی سری و سامانی

شادی هر دو جهانش نکشد جانب خویش

آن دلی را که تو گاهی به هوس رنجانی

ما ندیدیم به استادی تو صیادی

مشکل است این همه دل برد به این آسانی

آخر ای خسرو خوبان دل من خانه تست

خانه شاه که دیده است به این ویرانی

فکر من باش شبی ورنه بیاید روزی

که تو هم نیز به درمان دلم درمانی

عشق هم درد عجیبی است عمادا که از آن

قسمت عقل نکردند به جز حیرانی

جان من باد فدای تو که حافظ گفت

((جان فدای تو که هم جانی و هم جانانی))





نوع مطلب : عماد خراسانی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار عماد خراسانی، آرشیو کامل اشعار،

با تیشه خیال تراشیده ام تو را

در هر بتی که ساخته ام، دیده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ

من از تمام گلها بوییده ام تو را

رویای آشنای شب و روز عمر من

در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را

از هر نظر تو عین پسند دل منی

هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست

زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را

با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ کس به جز تو نسنجیده ام تو را





نوع مطلب : قیصر امین پور، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار قیصر امین پور، آرشیو کامل اشعار،

دلم گرفته خدا را تو دلگشایی کن

من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن

به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای

دلِ گرفته‌یِ ما بین و دلگشایی کن

دلی چو آینه دارم نهاده بر سر دست

ببین به گوشه‌یِ چشمی و خودنمایی کن

ز روزگار میاموز بی وفایی را

خدای را که دگر ترک بی وفایی کن

بلای کینه‌یِ دشمن کشیده ام ای دوست

تو نیز با دل من طاقت آزمایی کن

شکایت شب هجران که می تواند گفت

حکایت دل ما با نی کسایی کن

بگو به حضرت استاد ما به یاد توایم

تو نیز یادی از آن عهد آشنایی کن

نوای مجلس عشاق نغمه‌یِ دل ماست

بیا و با غزل سایه همنوایی کن





نوع مطلب : هوشنگ ابتهاج، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار هوشنگ ابتهاج، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 19 تیر 1392

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند

این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست

شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی





نوع مطلب : حافظ ، 
برچسب ها : غزل شماره 493، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حافظ، آرشیو کامل اشعار، دكلمه شعر،
سه شنبه 18 تیر 1392

اگر این رود بداند
که من چقدر بی‌چراغ
از چَم و خَمِ این شبِ خسته گذشته‌ام
به خدا عصبانی می‌شود
می‌رود ماه را از آسمان می‌چیند.

اگر این ماه بداند
که من چقدر بی‌آسمان و ستاره زیسته‌ام
یعنی زندگی کرده‌ام ...،
اگر این پرستو بداند
که من چقدر ترا دوست می‌دارم
به خدا زمین از رفتنِ این همه دایره باز ... باز می‌ماند!

چه دیر آمدی حالایِ صدهزار ساله‌ی من!
من این نیستم که بوده‌ام
او که من بود آن همه سال
رفته زیر سایه‌یِ آن بیدِ بی‌نشان مُرده است





نوع مطلب : سید علی صالحی، 
برچسب ها : مجموعه آخرین عاشقانه‌های ری‌را، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار سید علی صالحی، آرشیو کامل اشعار،

گاهی زود میرسم

مثل وقتی که بدنیا آمدم

گاهی اما خیلی دیر

مثل حالا که عاشق تو شدم در این سن و سال

من همیشه برای شادیها دیر میرسم

و همیشه برای بیچارگی ها زود

و آنوقت یا همه چیز به پایان رسیده است

و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است

 

من در گامی از زندگی هستم

که بسیار زود است برای مُردن

و بسیار دیر است برای عاشق شدن

من باز هم دیر کرد ه ام

 

مرا ببخش محبوب من

من بر لبه عشق هستم

اما مرگ به من نزدیکتر است





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،

ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

عاشقان را ز بر خویش جدا می‌داری

تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب

به امیدی که در این ره به خدا می‌داری

دل ببردی و بِحل کردمت ای جان لیکن

به از این دار نگاهش که مرا می‌داری

ساغر ما که حریفان دگر می‌نوشند

ما تحمل نکنیم ار تو روا می‌داری

ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست

عِرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم

از که می‌نالی و فریاد چرا می‌داری

حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند

سعی نابرده چه امید عطا می‌داری


بحل به معنی بخشیدن ، حلال کردن

عِرض به معنی آبرو





نوع مطلب : حافظ ، 
برچسب ها : غزل شماره 449، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حافظ، آرشیو کامل اشعار، دكلمه شعر،
سه شنبه 11 تیر 1392

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد


کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد


کاش می شد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد


کاش می شد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید


کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پُر نور شد
کاش م یشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد


کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید


کاش می شد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد


کاش می شد بر تمام مردمان
 
پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت


کاش می شد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد


کاش می شد جای اشعار بلند
بیت ها را ساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم


کاش می شد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش می شد در طلوع یاس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم


کاش می شد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش می شد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : مجموعه پروانه ات خواهم ماند، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مریم حیدرزاده، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 3 تیر 1392

دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ای یار

انگار بهاری است که پاییز شد ای یار

چندان که مرا جام تُهی شد ز می وصل

جانم ز تمنای تو لبریز شد ای یار

ناچار زمین خورد شکیبایی عاشق

چون با غم ِ عشق تو گلاویز شد ای یار

باد سحری نافه گشاد از سر زلفت

او کامروا شد که سحرخیز شد ای یار

کی می رود از یاد من آن سال که پاییز

از باغ و بهار تو دل انگیز شد ای یار

گفتی که تو را می کشم، امروز کجایی؟

بشتاب به سویم که خود آن نیز شد ای یار





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : غزل 147، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حسین منزوی، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 3 تیر 1392

از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مرا

کافرِ عشقم اگر غیر تو کس باشد مرا

با تو باشم وسعتِ دل بگذرد از عرش هم

بی تو باشم هر دو عالم یک قفس باشد مرا

من نمیدانم چِسان جانم فداخواهد شدن

این قَدر دانم نگاهی از تو بس باشد مرا

عمر خواهم پایدار و جان شیرین بیشمار

بر تو مِی افشانده باشم تا نفس باشد مرا

هر کسی دارد هوس چیزی نخواهم من جز آنکه

سرنهم در پای جانان این هوس باشد مرا

توتیای دیده گریان کنم تا بینمش

گر بخاک پای جانان دست رس باشد مرا

جهد کن تا کام من شیرین شود از شهد وصل

فیض تا کس دست بر سر چون مگس باشد مرا





نوع مطلب : منتخب اشعار کهن پارسی، 
برچسب ها : شعری از فیض كاشانی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : منتخب اشعار كهن پارسی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 31 خرداد 1392

امشب من و «بنان» و خدا گریه می کنیم

در اوج دیلمان و دعا گریه می کنیم

امشب خدا به حال من و بندگان خویش

ما هم به حال و روز خدا گریه می کنیم

با دفتری گذشته‌یِ خود را ورق زنان

یک مشت شِبه خاطره را گریه می کنیم

در دستم عکس های پدر جان گرفته است

کز سنگ ناله خیزد و ما گریه می کنیم

باران گرفته شهر پر از ضجه‌یِ خداست

ما هم شبیه پنجره ها گریه می کنیم

از درد برده ایم به نزد خدا گله

از دست کارهای خدا گریه می کنیم

گندیده هر چه گوش و کپک بسته هر چه چشم

امشب بدون این که صدا گریه می کنیم

«ترسم که اشک در غم ما پرده در شود»

ای راز سر به مهر تو را گریه می کنیم





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از صالح سجادی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 30 خرداد 1392

هنوز بدرود نگفته ای،

دلم برایت تنگ شده است

چه بر من خواهد گذشت

اگر زمانی از من دور باشی

هر وقت که کاری نداری انجام دهی

تنها به من بیاندیش

من در رویای تو شعر خواهم گفت

شعری درباره چشم هایت

و دلتنگی





نوع مطلب : اشعار سایر کشورها، 
برچسب ها : اثری از جبران خلیل جبران، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : شاعران سایر کشورها، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 25 خرداد 1392

میان خورشید‌های همیشه

زیبائی تو

لنگری‌ست

خورشیدی كه

از سپیده‌دم همه ستارگان

بی‌نیازم می‌كند.

 

نگاهت

شكست ستمگری‌ست

نگاهی كه عریانی روح مرا

از مهر

جامه‌ئی كرد

بدان‌سان كه كنونم

شب بی‌روزن هرگز

چنان نماید كه كنایتی طنزآلود بوده است.

 

و چشمانت با من گفتند

كه فردا

روز دیگری‌ست

آنك چشمانی كه خمیرمایه مهر است!

وینك مهر تو:

نبردافزاری

تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه كنم.

 

آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم

به‌جز عزیمت نا‌به‌هنگامم گزیری نبود

چنین انگاشته بودم.

آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود

میان آفتاب‌های همیشه

 

زیبائی تو

لنگری‌ست

نگاهت

شكست ستمگری‌ست

و چشمانت با من گفتند

كه فردا

روز دیگری‌ست.





نوع مطلب : احمد شاملو، 
برچسب ها : مجموعه آیدا در آینه، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد احمد شاملو، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 23 خرداد 1392

وقتی میای صدای پات از همه جاده‌ها میاد

انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وا میشه لحظه دیدن می‌رسه

هر چی که جاده‌س رو زمین به سینه من می‌رسه آه


ای که تویی همه کسم

بی تو می‌گیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هر چی می‌خوام می‌رسم


وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم

گل‌های خواب‌آلوده رو واسه کی بیدار بکنم

واسه کبوترای عشق دست کی دونه بپاشه

مگه تن من می‌تونه بدون تو زنده باشه

 

ای که تویی همه کسم

بی تو می‌گیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هر چی می‌خوام می‌رسم

 

عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو

عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می‌خوام

عمر دوباره منی تو رو واسه نفس می‌خوام

 

ای که تویی همه کسم

بی تو می‌گیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هر چی می‌خوام می‌رسم





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری با احساس از اردلان سرفراز، مجموعه از ریشه تا همیشه، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 22 خرداد 1392

من با کسی رازی ندارم مرد و مردانه

جز با زنی در عشق بی اندازه دیوانه

می بویم این دوشیزه را زیرا که هر فصلش

گل دارد و گل دارد و گل این گلستانه

دوشیزه ای که وصف او با آن همه خوبی

در روزگاری این چنین مانَد به افسانه

آبادی ام از اوست ور نه بی زلال او

ویرانه روحی زنده تر دارد از این خانه

در انتظار فصل خرمن ساز می مردم

بر  آیش  من گر نمی افشاند « او» دانه

با این همه ما را به کام خویش می خواهد

این روزگار این اشتهای مار بر شانه

یک روز از هم می درَم این پیله را آخر

با اشتیاق پر زدن با بالِ ((پروانه))





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 21 خرداد 1392

در مهربانی ِ نگاهت

ذوب می شود یخِ احساسم

با تو

می توان آسود

در انتهای راهی که به بن بست رسیده است

و بالا رفت

از دیوار روزمرگی ها

و نترسید

از آنچه پشت دیوار است.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از فریبا عرب نیا، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 20 خرداد 1392

قبله بود

و محرابی به وسعت دشت

و شب از چهار پنجره می گذشت

هزار جرعه پولک و نور

نوشیده بودم

و هنوز یک ستاره هم

در مشتِ شب ندیده بودم

امیدی به برگشتنم نبود

و خدا هم سکوت کرده بود

فراموش شده بودم

راه بود و سراسیمه گی

که لبخند تشنه ام با تو افطار کرد

و من چه ناگهان، چه عجیب

مومن شده بودم

هزار جرعه پولک و نور

هزار نذر نومید

کافی نبود

و بارانِ چشمان گرمسیری ات

مرا بخشیده بود.





نوع مطلب : چیستا یثربی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار چیستا یثربی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 17 خرداد 1392

شبِ عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اولِ شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد؟

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاک‌باز باشد

به کرشمه‌یِ عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

 نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : شیخ اجل، سعدی شیرازی، غزلیات، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار سعدی، آرشیو کامل اشعار، زندگینامه سعدی شیرازی،
پنجشنبه 16 خرداد 1392

نامه عاشقانه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور ( نامه شماره 14)


دوشنبه 1329/5/18


پرویز من

اگر کلمات به راستی می توانستند معرف معانی خود باشند آن وقت من هم به آسانی می توانستم درجه‌یِ خوشبختی و سعادت را برای تو تعیین کنم چه سعادتی از این بالاتر؟ آیا وجود تو خود به تنهایی برای من سعادت بزرگی نیست؟ و آیا زندگی در کنار تو کمال مطلوب من نمی باشد؟من از تو که این قدر خوب و مهربان هستی تقاضا می کنم که گذشته ها را فراموش کنی .مگر این گذشته ها برای ما جز درد و رنج حاصلی به بار آورد؟ پس چرا باید باز هم به گذشته فکر کنیم و باز هم به خاطر اشتباهاتی که مرتکب شده ایم رنج ببریم.

من اکنون از آن همه ماجرا فقط یک چیز یاد دارم و یک چیز از خاطرم نرفته و آن هم عشق توست ،عشقی که برای من به منزله هوا و نور آفتاب ضروری و لازم است.

پرویز … من اعتراف می کنم که اشتباه کرده ام و بیهوده به تو نسبت بی وفایی داده ام ولی تو خودت خوب می توانی درباره من قضاوت کنی وقتی وضع مرا در نظرت مجسم کردی درک این موضوع هم برای تو آسان می شود و می فهمی که من گناهی نداشته و ندارم . من همیشه تو را دوست داشته ام و حتی بعد از نوشتن آن نامه هم تو با همان قدرت و نفوذ در قلب من باقی بودی.من و تو هر دو مرتکب اشتباهاتی شده ایم و هر دو هم باید گذشت داشته باشیم و گذشته ها را فراموش کنیم. تو از من چه می خواهی آیا محبت بی پایان من در آینده وسایل راحتی فکر تو را فراهم نمی سازد من همیشه آرزو کرده ام که برای شوهرم همسری وفادار و مهربان باشم و باز هم آرزو کرده ام که همسرم هم نسبت به من صمیمی و مهربان باشد.در نامه های آینده ام سعی می کنم انتظاراتی را که از همسرم می توانم داشته باشم برای تو شرح دهم و  تو را به وظیفه‌ات اگر آشنا نیستی آشنا سازم و از تو هم همین تقاضا را دارم. پرویز ما در کنار هم زندگی شیرینی خواهیم داشت و تو باید به خاطر من هم شده فعالیت و کوشش خودت بیفزایی مطمئن باش زحمات تو همه قابل جبران است و من وقتی توانستم و قادر بودم پاداش زحمات تو را خواهم داد.

پرویز تو باید به این حقیقت ایمان بیاوری که اولین و آخرین عشق من هستی و بیش از همیشه دوستت دارم و سعادت تو منتهای آرزوی من است می خواهی باور کن و می خواهی باور نکن ، مختاری

خداحافظ تو فروغ


جواب نامه ی مرا یا خودت به اداره روزنامه ترقی ببر و به سیروس بده یا با پست برای او بفرست روی پاکت بنویس اداره روزنامه ترقی روزنامه آسیای جوان آقای سیروس بهمن دریافت دارند اسم خودت را هم پایین پاکت بنویس دیگر احتیاجی به اسم مستعار نداری ولی من فکر می کنم طریقه اول بهتر باشد و زودتر به دست من برسد.





نوع مطلب : نامه های عاشقانه فروغ، 
برچسب ها : اولین تپش های عاشقانه‌ی قلبم، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : نامه عاشقانه فروغ فرخزاد به پرویز شاپور، اشعار فروغ فرخزاد، زندگینامه فروغ فرخزاد،
پنجشنبه 16 خرداد 1392


( کل صفحات : 23 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است