تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟












فقط نه کوچه باغ ما، فقط نه اینکه این محل

احاطه کرده شهر را، شعاع مهربانیت


بازدید کننده گرامی :

از  حضور گرم و صمیمی شما در کوچه باغ شعر پارسی بی نهایت سپاسگزارم و لحظات خوبی را برای شما همراهان عزیز آرزومندم . تمامی اشعار این وبلاگ متعلق به شما عزیزان می باشد و در صورت تمایل، کپی اشعار بلامانع می باشد . لطفاً در نظر سنجی وبلاگ شرکت و با نظرات و پیشنهادات سازنده خود بنده را در افزایش سطح کیفی مطالب یاری رسانید .

در صورت ناخوانا بودن اشعار خواهشمند است در این قسمت کلیک و فونت مربوطه را دانلود و در قسمت فونت های سیستم خود ذخیره نمایید . با سپاس فراوان






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 6 آذر 1391

در این غم سرا غمگساری نبود
بسی ناله كردیم و یاری نبود
اگر لحظه‌یی خنده بر لب نشست
در آن خنده ها اعتباری نبود
همه عمر ما در زمستان گذشت
به یك روز آن هم بهاری نبود
به هر جمع رفتم پریشان شدم
كه جز مردم سوگواری نبود
بسا زنده دیدم در این خاكدان
كه كاشانه‌اش جز مزاری نبود
یكی گرد برخاست از این كویر
دریغا كه با آن سواری نبود
تو گفتی دگر می شود روزگار
دگر شد ولی روزگاری نبود
مرا مرگ بهتر از این زندگیست
كه در جبر آن اختیاری بود
دلت را مكن رنجه از برد و باخت
كه این زندگی جز قماری نبود





نوع مطلب : مهدی سهیلی، 
برچسب ها : مجموعه لحظه ها و صحنه ها، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مهدی سهیلی، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 7 اسفند 1391

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

 گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنمت روییدم

 گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه بی وفاییت رنجیدم

 گفتم که بهانه‌ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : مجموعه پروانه ات خواهم ماند، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مریم حیدرزاده، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 7 اسفند 1391

كی رفته ای ز دل كه تمنا كنم تو را

كی بوده ای نهفته كه پیدا كنم تو را

غیبت نكرده ای كه شوَم طالب حضور

پنهان نگشته ای كه هویدا كنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی كه من

با صد هزار دیده تماشا كنم تو را

چشم به صد مجاهده آیینه ساز شد

تا من به یك مشاهده شیدا كنم تو را

بالای خود در آینـه یِ چشم من ببین

تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را

مستانه كاش در حرم و دیر بگذری

تا قبله گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

خواهم شبی نقاب ز رویت برافكنم

خورشید كعبه، ماه كلیسا كنم تو را

گر افتد آن دو زلف چلیپا به چنگ من

چندین هزار سلسله در پا كنم تو را

طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند

یكجا فدای قامت رعنا كنم تو را

زیبا شود به كارگِه عشق كار من

هر گه نظر به صورت زیبا كنم تو را

رسوای عالمی شدم از شور عاشقی

ترسم خدا نخواسته رسوا كنم تو را

با خیل غمزه گر به واثاقم گذر کنی

میر سپاه شاه صف‌آرا کنم تو را

جم دستگاه ناصردین شاه تاجور

کز خدمتش سکندر و دارا کنم تو را

شعرت ز نام شاه، فروغی شرف گرفت

زیبد که تاج تارک شعرا کنم تو را





نوع مطلب : منتخب اشعار کهن پارسی، 
برچسب ها : شعری از فروغی بسطامی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : منتخب اشعار کهن پارسی، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 6 اسفند 1391

گر نیم شبی مست در آغوش من افتد

چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

صد بار به پیش قدمش جان بسپارم

یک بار مگر گوشة چشمش به من افتد

ای بر سر سودایِ تو سرها شده بر باد

دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد

آوازة کوچک دهنت ، وردِ زبانهاست

پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد

شیرین نفتد هر که زند تیشه ، که این رمز

شوری است که تنها به سرِ کوهکن افتد





نوع مطلب : ملك الشعرای بهار، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار ملك الشعرای بهار، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 5 اسفند 1391

آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خواب‌آلوده‌اش را مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره‌ی دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه‌یِ سیما نبود

لب همان لب بود اما بوسه‌اش گرمی نداشت
دل همان دل بود اما مست و بی‌پروا نبود

در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می‌خواستم پیدا نبود

برلب لرزان من فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود

جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود

ای نداده خوشه‌ای زان خرمن زیبایی‌ام
تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود


                                     دانلود آهنگ با صدای استاد بنان





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از ابوالحسن ورزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 5 اسفند 1391

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

زان دو لب شیرینت صد شور برانگیزم

گر قصد جفا داری اینک من و اینک سر

ور راه وفا داری جان در قدمت ریزم

بس توبه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد

من بعد بدان شرطم کز توبه بپرهیزم

سیم دل مسکینم در خاک درت گم شد

خاک سر هر کویی بی فایده می‌بیزم

در شهر به رسوایی دشمن به دفم برزد

تا بر دف عشق آمد تیر نظر تیزم

مجنون رخ لیلی چون قیس بنی عامر

فرهاد لب شیرین چون خسرو پرویزم

گفتی به غمم بنشین یا از سر جان برخیز

فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم

گر بی تو بود جنت بر کنگره ننشینم

ور با تو بود دوزخ در سلسله آویزم

با یاد تو گر سعدی در شعر نمی‌گنجد

چون دوست یگانه شد با غیر نیامیزم





نوع مطلب : سعدی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار سعدی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 4 اسفند 1391

مرسی که هستی
و هستی را رنگ می آمیزی
هیچ چیز از تو نمی خواهم
فقط باش
فقط بخند
فقط راه برو
نه،
راه نرو
می ترسم پلک بزنم
دیگر نباشی.





نوع مطلب : عباس معروفی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار عباس معروفی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 4 اسفند 1391

برای ستایشِ تو 

همین کلمات روزمره کافی است

همین که کجا می‌روی، دلتنگم.


برای ستایش تو

همین گل و سنگریزه کافی است

تا از تو بتی بسازم.





نوع مطلب : شمس لنگرودی، 
برچسب ها : مجموعه پنجاه و سه ترانه عاشقانه، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار شمس لنگرودی، در كوچه باغ شعر پارسی،
پنجشنبه 3 اسفند 1391

شبانه های مرا می شود سحر باشی

و می شود که از این نیز خوبتر باشی

تداوم من و دریا و آسمان با تو

همیشگی ست، اگر هم تو رهگذر باشی

نیازمند توام مثل زخم لب بسته

خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی

غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست

ولی مباد تو اینگونه شعله ور باشی

ببین چه دلخوشی ساده ای همینم بس

که یاد من به هر اندازه مختصر باشی

چقدر دفترکم رنگ و رو می گیرد

تو در حواشی این متن هم اگر باشی

دوباره جذبه به پرواز می دهد شعرم

کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی

نگاه می کنی و من ز شوق می میرم

همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی

من عاشق خطری با توام، خوشا آن روز

که بی دریغ توهم عاشق خطر باشی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه شاعر شنیدنی ست، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 2 اسفند 1391

دلا شب ها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین می گذاری

تو صاحب درد بودی ، ناله سر کن

خبر از درد بی دردی نداری

بنال ای دل که رنجت شادمانی ست

بمیر ای دل که مرگت زندگانی ست

مباد آن دم که چنگ نغمه سازت

ز دردی بر نیانگیزد نوایی

مباد آن دم که عود تار و پودت

نسوزد در هوای آشنایی

دلی خواهم که از او درد خیزد

بسوزد ، عشق ورزد ، اشک ریزد

به فریادی سکوت جانگزا را

به هم زن، در دل شب های و هو کن

و گر یارای فریادت نمانده ست

چو مینا گریه پنهان در گلو کن

صفای خاطر دل ها ز درد است

دل بی درد همچون گور سرد است





نوع مطلب : فریدون مشیری، 
برچسب ها : مجموعه گناه دریا، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : فریدون مشیری، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 30 بهمن 1391

تا سحر ای شمع بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه‌یِ غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش

 

کام امیدم به خون آغشته شد
تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی
کشتی امید من بر گل نشست

 

آه ای یاران به فریادم رسید
ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد

 

گریه و فریاد بس کن شمع من
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش

قصه بی تابی دل پیش من
بیش ازین دیگر مگو خاموش باش

 

جز توام ای مونس شب های تار
در جهان دیگر مرا یاری نماند

ز آن همه یاران بجز دیدار مرگ
با کسی امید دیداری نماند

 

همدم من، مونس من، شمع من
جز توام در این جهان غمخوار کو؟

و اندرین صحرای وحشت زای مرگ
وای بر من، وای بر من، یار کو؟

 

اندر این زندان، من امشب شمع من
دست خواهم شستن از این زندگی

تا که فردا همچو شیران بشکنند
ملتم زنجیرهای بندگی





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار علی شریعتی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 27 بهمن 1391

در تاریكی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید.
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم
اتاقی بی روزن تهیِ نگاهم را پر كرد
سایه ای در من فرود آمد
و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم كرد
پس من كجا بودم؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
و من انعكاسی بودم
كه بیخودانه همه خلوت ها را بهم می زد
در پایان همه رویاها در سایه بهتی فرو می رفت.


من در پس در تنها مانده بودم
همیشه خودم را در پسِ یك در تنها دیده ام
گویی وجودم در پای این در جا مانده بود،
در گنگی آن ریشه داشت.
آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟


در اتاق بی روزن انعكاسی سرگردان بود
و من در تاریكی خوابم برده بود
در ته خوابم خودم را پیدا كردم
و این هشیاری خلوت خوابم را آلود.
آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟


در تاریكی بی آغاز و پایان
فكری در پس در تنها مانده بودم
پس من كجا بودم؟
حس كردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم را در روشنی این بیداری تماشا كردم
آیا من سایه گمشده خطایی نبودم؟


در اتاق بی روزن
انعكاسی نوسان داشت
پس من كجا بودم؟
در تاریكی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بودم.





نوع مطلب : سهراب سپهری، 
برچسب ها : مجموعه زندگی خوابها، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار سهراب سپهری، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 27 بهمن 1391

با پایِ دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه یِ من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حصارِ تو
احساس می کنم که جدایم نموده اند
 
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
آن کوپه یِ تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت مسِ مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 26 بهمن 1391

لابه‌لای این همه استعاره و تصویر

پِرِس ‌شده‌ام

باور كن

سلام‌هایمان حتّی

استعاره از تبسّمِ سنگ است

- هیس‌س‌س! -

می‌دانی؟

اگر چه هرگز نشد ترانه‌ای بشنویم و اشكمان امان بدهد

و اگر چه در تمامِ ترانه‌ها تنها

جای لبخندِ ساده‌ای خالی است

با این‌همه

چه‌قدر

چه‌قدر

دلم برای ترانه‌ای تنگ است.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از علی بداغی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 26 بهمن 1391

از کنارِ منِ افسرده یِ تنها تو مرو
دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو
اشک اگر می چکد از دیده، تو در دیده بمان
موج اگر می رود ای گوهر دریا تو مرو
ای نسیم از بَر این شمع مکش دامن ناز
قصه ها مانده منِ سوخته را با تو مرو
ای قرار دل طوفانی بی ساحلِ من
بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو
سایه یِ بخت منی از سر من پای مکش
به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو
ای بهشتِ نگهت مایه ی الهام سرشک
از کنار من افسرده یِ تنها تو مرو





نوع مطلب : محمدرضا شفیعی كدكنی، 
برچسب ها : مجموعه زمزمه ها، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمدرضا شفیعی كدكنی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 26 بهمن 1391

ز آن نامه ای كه دادی و زان شكوه های تلخ

تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است

ای مایه امید من، ای تكیه گاه دور

هرگز مرنج از آنچه بشعرم نهفته است

 

شاید نبوده قدرت آنم كه در سكوت

احساس قلب كوچك خود را نهان كنم

بگذار تا ترانه من رازگو شود

بگذار آنچه را كه نهفتم عیان كنم

 

 تا بر گذشته می نگرم، عشق خویش را

چون آفتاب گمشده می آورم بیاد

می نالم از دلی كه بخون غرقه گشته است

این شعر، غیر رنجش یارم بمن چه داد

 

این درد را چگونه توانم نهان كنم

آندم كه قلبم از تو بسختی رمیده است

این شعرها كه روح ترا رنج داده است

فریادهای یك دل محنت كشیده است

 

گفتم قفس، ولی چه بگویم كه پیش از این

آگاهی از دوروئی مردم مرا نبود

دردا كه این جهان فریبای نقشباز

با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود

 

اكنون منم كه خسته ز دام فریب و مكر

بار دگر به كنج قفس رو نموده ام

بگشای در كه در همه دوران عمر خویش

جز پشت میله های قفس خوش نبوده ام

 

پای مرا دوباره بزنجیرها ببند

تا فتنه و فریب ز جایم نیفكند

تا دست آهنین هوس های رنگ رنگ

بندی دگر دوباره بپایم نیفكند





نوع مطلب : فروغ فرخزاد، 
برچسب ها : مجموعه اسیر، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فروغ فرخزاد، آرشیو کامل اشعار، زندگینامه فروغ فرخ زاد،
سه شنبه 24 بهمن 1391

لب تَر نکرده از در میخامه می رود

دیوانه بین که عاقل و فرزانه می رود

رندی به طعنه گفت که این جان محتشم

محرم ز در درآمد و بیگانه می رود

ما جرعه نوش میکده و خاک آن دریم

زاهد ز شور ماست که مستانه می رود

با بی غمان حکایت سوز درون چه سود

کی شمع شد خبر چه به پروانه می رود

افسون عشق و ساغر می را عزیز دار

حیف آن دمی که بی می و جانانه می رود

ویران شده است خانه دل گو بیا بیا

بنگر به سیل خون که ز ویرانه می رود

کار از جنون گذشت خرابیم آنچنان

کز ما هزار قصه به افسانه می رود

ما را چه غم که واعظ پرهیزکار شهر

لب تَر نکرده از در میخانه می رود





نوع مطلب : قاسم لاربن، 
برچسب ها : مجموعه اشعار روز بی آفتاب، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار قاسم لاربن، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 22 بهمن 1391

نگاه کن، پرندگان زمستانی، چگونه در دل من خود را گرم می کنند
و ماه نیمه، در طراوت روحم، نیم دیگر خود را می جوید
ببین چگونه تو را دوست دارم
که آفتاب یخ زده در رگ هایم می خزد
و در حرارت خونم پناهی می جوید.


دوستت دارم
اقیانوس ها
کنار جوی خانه تو زانو می زنند
و رد قدم های تو را می بویند
توفان ها
به کناری می ایستند
تا نسیم بلورینت بگذرد
تاریکی ها کنار خانه تو جمع می شوند
تا طرح مردمکان تو را بگیرند.


دستی که تو را خلق کرده بود
تبعید شده از بهشت
چشمی گریزت را دید و سخنی نگفت
تبعید شده از بهشت
تو راز بهشت را
با خنده های درخشانت فاش کرده یی.


ای طعمه زندگی
بال ستاره های گمشده
تمشک غزل
طراوت شادمانی!
بگذار
بال در بال آفتاب غرق شده در افق
به سوی تو پارو کشم


بگذار
با ستاره های زغال شده بر دو پاره آسمان بنویسم
خون تباه شده در گلوی پلنگی زخمی بودم من
که دام تو درمانم کرد.
دهانت
آشیانه شادمانی است
گلویت
خفیه گاه پرنده رنگین کمانی که از کف شیطان گریخت
چشمت
دو سوره از یاد رفته بود
که بر سر راهم یافتم.


دکمه های پیرهنت
خرده ریز ستاره هایی است
که به دیدار تو از نرده آسمان خم شدند
و در کف من افتادند.


ای ماهی یونس
جرقه بی انتها
تو را
ساعت سازی کور با من آشنا کرد
که راز زمان را نمی دید
و بال های تو را دیدم من
که در آسمان ها می جنبید
و انتظار شانه های مرا می کشید
بال نقره یی از صدف
که در اقیانوس تشنه جاودانگی غرقم کرد.
غزال کِرم پوشم که نهنگ بیابانی را صید کرده یی
تلالو جادو
حلاوت صبح ستاره شسته
خدایت بودم
و تو را آفریدم
تا سجده کنم در کنارت.





نوع مطلب :
برچسب ها : مجموعه پنجاه و سه ترانه عاشقانه، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار شمس لنگرودی، در كوچه باغ شعر پارسی،
یکشنبه 22 بهمن 1391

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم، سکوتم آب شد
چشم بستم، بسترم آتش گرفت
در زدم، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم، دفترم آتش گرفت





نوع مطلب : قیصر امین پور، 
برچسب ها : از آینه های ناگهان ( دفتر اول )، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار زنده یاد قیصر امین پور، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 22 بهمن 1391

بیا بیا که به سر ،‌ باز هم هوای تو دارم
به سر هوای تو دارم ، به دل وفای تو دارم
مرا سری ست پر از شور و التهاب جوانی
که آرزوی نثارش به خاک پای تو دارم
چون گل نشسته به خون و چو غنچه بسته دهانم
چو لاله بر دل خود داغ از جفای تو دارم
بلای جان منت آفرید و کرد اسیرم
شکایت از تو ندارم که از خدای تو دارم
به هجر کرده دلم خو ،‌ طمع ز وصل بریدم
که درد عشق تو را خوشتر از دوای تو دارم
به خامشی هوس سوختن چو شمع نمودم
به زندگی طلب مردن از برای تو دارم
خطا نکردم و کشتی مرا به تیر نگاهت
عجب ز تیر نشانگیر بی خطای تو دارم
به دام من دل شیران شرزه بود فتاده
غزال من چه شد کنون که سر به پای تو دارم؟
نکرد رحم به من گرچه دید تشنه‌یِ وصلم
همیشه این گله زان لعل جانفزای تو دارم
دلم ز غم پُر و جامم ز باده ، جای تو خالی
که بنگری که چه همصحبتی به جای تو دارم
به پیشت ار چه خموشم ولیکن از تو چه پنهان
که با خیال تو گفتار در خفای تو دارم 





نوع مطلب : سیمین بهبهانی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار سیمین بهبهانی، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 21 بهمن 1391


( کل صفحات : 23 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است