تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب استاد شهریار
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











گر من از عشقِ غزالی غزلی ساخته ام

شیوه یِ تازه ای از مبتذلی ساخته ام

گر چو چشمش به سپیدی زده ام نقش سیاه

چون نگاهش غزل بی بدلی ساخته ام

شِکوه در مذهب درویش حرامست ولی

با چه یاران دغا و دغلی ساخته ام

ادب از بی ادب آموز که لقمان گوید

از عمل سوخته عکس العملی ساخته ام

می چرانم به غزل چشم غزالان وطن

مرتعی سبز به دامان تلی ساخته ام

شهریار از سخن خلق نیابم خللی

که بنای سخن بی خللی ساخته ام





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،

تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من

واژگون گشت از سپهرِ واژگون اقبال من

خنده یِ بیگانگان دیدم نگفتم درد دل

آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من

با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت

گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من

روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا

سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من

قمریِ بی آشیانم بر لب بام وفا

دانه و آبم ندادی مشکن آخر بال من

بازگرداندم عنان عمر با خیل خیال

خاطرات کودکی آمد به استقبال من

خرد و زیبا بودی و زلف پریشان تو بود

از کتاب عشق اوراق سیاه فال من

ای صبا گر دیدی آن مجموعه گل را بگو

خوش پراکندی ز هم شیرازه آمال من

کار و کوشش را حوالت گر بود با کارساز

شهریارا حل مشکلها کند حَلال من





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،

یا رب مباد کز پا، جانان من بیفتد

درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد

من چون ز پا بیفتم درمانِ درد من اوست

درد آن بُود که از پا درمان من بیفتد

یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست

دردانه ام ز چشمِ، گریانِ من بیفتد

ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من

ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد

از گوهر مرادم چشم امید بسته است

این اشک نیست کاندر، دامان من بیفتد

من خود به سر ندارم دیگر هوای سامان

گردون کجا به فکر سامانِ من بیفتد

خواهد شد از ندامت دیوانه شهریارا

گر آن پری به دستش دیوان من بیفتد





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : غزل شمارهٔ ۳۷، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 8 شهریور 1392

نالم از دست تو ای ناله که تاثیر نکردی

گر چه او کرد دل از سنگ تو تقصیر نکردی

شرمسار توام ای دیده ازین گریه‌ خونین

که شدی کور و تماشای رُخش سیر نکردی

ای اجل گر سر آن زلف درازم به کف افتد

وعده هم گر به قیامت بنهی دیر نکردی

وای از دست تو ای شیوه‌یِ عاشق‌کش جانان

که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی

مشکل از گیر تو جان در برم ای ناصح عاقل

که تو در حلقه‌یِ زنجیرِ جنون گیر نکردی

عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت

برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی

خوشتر از نقش نگارین من ای کلک تصور

الحق انصاف توان داد که تصویر نکردی

چه غروریست در این سلطنت ای یوسف مصری

که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی

شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق

به خدا ملک دلی‌نیست که تسخیر نکردی





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان شهریار، استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 18 مرداد 1392

در دیاری که در او نیست کسی یار کسی

کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی

هر کس آزار منِ زار پسندید، ولی

نپسندید دل زارِ من آزار کسی

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد

هر که چون ماه برافروخت شبِ تار کسی

سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من

هر که با قیمت جان بود خریدار کسی

سود بازار محبت همه آه سرد است

تا نکوشید پی گرمیِ بازار کسی

من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود

بخت خوابیده کس دولت بیدار کسی

غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید

کس مبادا چو منِ زار گرفتار کسی

تا شدم خوار تو رشگم به عزیزان آید

بارالها که عزیزی نشود خوار کسی

آن که خاطر هوس عشق و وفا دارد از او

به هوس هر دو سه روزیست هوادار کسی

لطف حق یار کسی باد که در دوره ما

نشود یار کسی تا نشود بار کسی

گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل

شُکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی

شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم

به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان شهریار، استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 30 فروردین 1392

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم

چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم

چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو

به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم

خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک روتر

من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم

فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را

زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم

فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو

سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم

ملول از نالهٔ بلبل مباش ای باغبان رفتم

حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم

تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی

من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم

حراج عشق و تاراج جوانی وحشت پیری

در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم

ازین پس شهریارا ما و از مردم رمیدنها

که من پیوند خاطر با غزالی مشک مو کردم





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان شهریار، استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 7 فروردین 1392

امشب ای ماه به درد دلِ من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چها می بینی

تو هم ای بادیه پیمایِ محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پُر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجرانِ لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آئینی





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان شهریار، استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار، آرشیو کامل اشعار،

نگاهی کرده در آفاق و ماهی کرده ام پیدا

چه روشن ماه و روشن بین نگاهی کرده ام پیدا

به سوی خلق هر راهی که دارم کور خواهد شد

که از دل با خدای خویش راهی کرده ام پیدا

من آن بخت سپید خود که گم شد سال ها از من

کنون در گوشه چشم سیاهی کرده ام پیدا

به آهی کز دل آوردم گرفتم دامن همّت

خداوندا چه دامنگیر آهی کرده ام پیدا

برای زندگانی موجبی در خود نمی دیدم

کنون گر عمر باشد تکیه گاهی کرده ام پیدا

گدای عشقم و عرض نیاز بی نیازی را

بلند ایوان ناز پادشاهی کرده ام پیدا

از این پس شهریارا از غم دنیا نیندیشم

که چون آغوش پیر خود پناهی کرده ام پیدا





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان شهریار، استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد شهریار،

ای چشم خُمارین تو و افسانه یِ نازت

وی زلف کمندین من و شب های درازت

شبها منم و چشمکِ محزونِ ثُریّا

با اشک غم و زمزمه یِ راز و نیازت

خود کیستی ای نغمه نوازنده یِ بی سیم

امشب به جگر می خوردم زخمه یِ سازت

بازآمدی ای شمع که با جمع نسازی

بنشین و به پروانه بده سوز و گدازت

سر کن به شب و ناله یِ شبگیر من ای دل

تا شبرو عشقیم نشیب است و فرازت

خوانند نمازم من اگر قبله ندانم

ای کعبه یِ دلها که بخوانم به نمازت

گنجینه یِ رازی است به هر مویت و زان موی

هر چنبره ماری است به گنجینه یِ رازت

ای سیب بهشتی به لب و گونه یِ گُلگون

داغ است دل لاله که دیوی زده گازت

در خویش زنیم آتش و خلقی به سر آریم

باشد که ببینیم بدین شُعبده بازت

کبک و بره شاید به سر سفره یِ شاهان

درویش تو سر کُن به همین نان و پیازت

صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یکبار

ای جاده یِ انصاف ندیدیم ترازت

شهری به تو یار است و غریب این همه محروم

ای شاه بنازم دلِ درویش نوازت

 





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان غزلیات، استاد شهریار، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 7 آبان 1391

من از بازارِ دنیا زار گشتم
از این محنت سرا بیزار گشتم
چو دیدم یار با اغیار شد یار
ز تنهایی به حسرت یار گشتم
ربود از کف گلم باد مخالف
در این گلشن اسیرِ خار گشتم
عزیزی در جهان افزون نماناد
به دنیا بیش ماندم خوار گشتم
چه خوش خوابی است سودای جوانی
دریغ از خوابِ خوش بیدار گشتم
سرشک از دیده غلطان چون ستاره
هم آغوش شبانِ تار گشتم
به گردن حلقه زنجیر زلفش
به گرد کوچه و بازار گشتم
وفا افسانه دیدم شهریارا
که من گرد جهان بسیار گشتم





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان شهریار، محمد حسین بهجت تبریزی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
شنبه 4 شهریور 1391

ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می کنی
خاری به خود می بندی و ما را زِ سر وا می کنی
از
  تیر کجتابّی تو آخر کمان شد قامتم
کاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می کنی
ای شمعِ رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی
آتش پرید از تیشه ات امشب مگر ای کوهکن
از دست شیرین درد دل با سنگ خارا می کنی
با
  چون منی نازک خیال  ابرو کشیدن از ملال
زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا می کنی
امروزِ ما بیچارگان
  امید فرداییش  نیست
این دانی و با ما هنوز امروز و فردا می کنی
دیدم به آتش بازیت شوق تماشایی به سر
آتش زدم در خود بیا گر خود تماشا می کنی
آهِ سحرگاهم ترا ای شمع مشتاقم به جان
باری بیا گر آه خود با ناله سودا می کنی
ای غم بگو از دست تو آخر کجا باید شدن
در گوشه میخانه هم ما را تو پیدا می کنی
ما
 شهریارا  بلبلان دیدیم بر طرف چمن
شورافکن و شیرین سخن اما تو غوغا می کنی





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : استاد شهریار، محمد حسین بهجت تبریزی، دیوان اشعار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 28 خرداد 1391

                   پاسخ استاد شهریار به شعر « شهریارا تو بمان ››‌  از هوشنگ ابتهاج

« سایه ››‌ جان رفتنی‌استیم بمانیم که چه؟

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه؟

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست

این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه؟

خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز

دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه؟

آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز

بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه؟

دور سر هلهله و هاله‌یِ شاهین اجل

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟

کشتی‌ای را که پی غرق شدن ساخته اند

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟

بدتر از خواستن این لطمه‌یِ نتوانستن

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟

ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست

کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟

گر رهایی است برای همه خواهید از غرق

ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه؟

ما که در خانه‌یِ ایمان خدا ننشستیم

کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟

مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار

این قدر پای تعلل بکشانیم که چه؟

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه؟





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : پاسخ شهریار به هوشنگ ابتهاج، اشعار استاد شهریار،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 فروردین 1391

کس نیست در این گوشه فراموش‌تر از من

وز گوشه نشینان تو خاموش‌تر از من

هر کس به خیالی‌ست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوش‌تر از من

می نوشد از آن لعل شفق‌گون همه آفاق

اما که در این میکده غم نوش‌تر از من

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن

افتاده تر از من نه و مدهوش‌تر از من

بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش

اما شب من هم نه سیه پوش‌تر از من

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

ای نادره گفتار کجا گوش‌تر از من

بیژن تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک

خونم بفشان کیست سیاوش‌تر از من

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است

بشکفت که یارب چه لبی نوش‌تر از من

آخر چه گلابی است بِه از اشک من ای گل

دیگی نه در این بادیه پرجوش‌تر از من





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : غزلیات استاد شهریار،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 فروردین 1391

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم ؟ پادشاها چیست فرمانت؟

شبی با دل به هجران تو ای سلطان مُلک دل

میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت

چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین

نباشد خون مظلومان که می گیرد گریبانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق می‌ورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : غزلیات استاد شهریار،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 اسفند 1390

باز امشب ای ستاره تابان نیامدی

باز ای سپیده شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو

افسوس ای شکوفه خندان نیامدی

زندانی تو بودم و مهتاب من چرا

باز امشب از دریچه زندان نیامدی

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز

چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند

افسوس ای غزال غزل خوان نیامدی

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه

نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد

مهمان من چرا به سر خوان نیامدی

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش

ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

گیتی متاع چون منش آید گران به دست

اما تو هم به دست من ارزان نیامدی

صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست

ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

در طبع شهریار خزان شد بهار عشق

زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : غزلیات استاد شهریار،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 بهمن 1390

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم

دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا

وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار

اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود

ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت

اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند

در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر

این سفر راه قیامت میروی تنها چرا





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان اشعار استاد شهریار،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 9 بهمن 1390

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشب

تا کنی عقده اشک از دل من باز امشب

ساز در دست تو سوز دلِ من می گوید

من هم از دستِ تو دارم گله چون ساز امشب

مرغ دل در قفس سینه من می نالد

بلبل ساز ترا دیده هم آواز امشب

زیر هر پرده ساز تو هزاران راز است

بیم آنست که از پرده فتد راز امشب

گرد شمع رخت ای شوخ من سوخته جان

پَر چو پروانه کنم باز به پرواز امشب

گلبن نازی و در پای تو با دست نیاز

می کنم دامن مقصود پر از ناز امشب

کرد شوق چمن وصل تو ای مایه ناز

بلبل طبع مرا قافیه پرداز امشب

شهریار آمده با کوکبه گوهر اشک

به گدائی تو ای شاهد طناز امشب 





نوع مطلب : استاد شهریار، 
برچسب ها : دیوان غزلیات، استاد شهریار،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 بهمن 1390




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است