تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب برگزیده هایی از شعرا
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











قصه از طعم دهان تو شنیدن دارد

خواب، در بستر چشمان تو دیدن دارد

وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم

دست در دست تو هر کوچه دویدن دارد

تاک، از بوی تنت مست به خود می پیچد

سیب در دامنت احساس رسیدن دارد

بیخ گوش تو دلاویزترین باغ خداست

طعم گیلاس از این فاصله چیدن دارد

کودکی چشم به در دوخته ام تنگ غروب

دل من شوق در آغوش پریدن دارد

بوسه سربسته ترین حرف خدا با لب توست

از لب سرخ تو این قصه شنیدن دارد





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از اصغر معاذی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 8 اسفند 1393

شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبستهیِ این ایل و تبارم چه کنم؟

من کزین فاصله غارت شدهیِ چشم توام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟

یک به یک با مژههایت دل من مشغول است
میلههای قفسم را نشمارم چه کنم؟





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از سید حسن حسینی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 2 اسفند 1393

وقتی که باشی دوست دارم رنج ها را هم

رنج تو می ریزد به پایم گنج ها را هم

آن قدر دنیا را گرفتار تب ات کردی

در اشتباه انداختی تب سنج ها را هم

تغییر را هر جا که باشی می توان حس کرد

با خنده شیرین می کنی نارنج ها را هم

من مُهره یِ مار تو را دیدم که هم کیشم

مات شکوه ات کرده ای شطرنج ها را هم

در منطق محض عددها دستِ دل بُردی

وارونه کردی با محبـّت، پنج ها را هم

بی قید و بند قافیه بگذار بنویسم:

از زندگی چیزی بغیر از تو نمی خواهم





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،

چشم‌هایت را می بوسم

می دانم

هیچ کس

هیچ گاه

در هیچ لحظه ای از آفرینش

آنچه را که من

در گرگ و میش نگاه تو دیدم

نخواهد دید.

چشم هایت را می بوسم

و زیر بارانی از واژه های تکراری

تازه می شوم.

بعدها

کسی دفتر شعرم را پاره می کند

نام تو

همه جغرافیای رنج مرا طی می کند

و تو جاودانه می شوی.

بیهوده در انتظار منشین

هرگز برای رفتنت

مرثیه نخواهم گفت.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از نیلوفر لاری پور، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 30 آذر 1393

می‌گویند

تنهایی پوست آدم را کلفت می‌کند

می‌گویند

عشق دل آدم را نازک می‌کند

می‌گویند

درد آدم را پیر می‌کند
آدم ها خیلی چیزها می‌گویند‌
و من،‌ امروز
کرگدن دل‌نازکی هستم که پیر شده است.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از مهدی صادقی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :

من به در ِ خانه ات تکیه داده ام
عابران می گویند نیست،
به خانه یِ متروکش نگاه کن، نیست
رفته است
می گویند و می روند
سی سال است می گویند
نیست، رفته است
گفته اند و رفته اند
من اما به درِ خانه ات تکیه داده ام.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از علیرضا روشن، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،

" آدم " اگر بودم 

به هوای چیدنِ سیب سرخ لب هایت 

و پرسه بین گندم زار طلایی موهایت 

بی درنگ می فروختم بهشتم را

هبوطی در کار نیست 

 

آدم هم نباشم، از نسل آدمم

چه کسی می تواند انکار کند 

نقطه ضعف های ارثی ام را؟ 

وسوسه یِ سیب و گندم را؟ 

 

نگاهم که می کنی

لبخند که می زنم

نفس که می کشیم در هوای هم

 

فراموشم می شود

داستان آدم و بهشت را

و تاریخ تکرار می شود.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از نفیسه سادات موسوی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 22 خرداد 1393

من از این عابران کوچه و بازار می ترسم

از این ابلیسهای در نقاب یار می ترسم

در این شهر آنقدر از پشت خنجر خورده ام خاتون

که حتی از تو، از من، از در و دیوار می ترسم

به هر کس دل سپردم جای یاری زخم کینم زد

چه داری زندگی، دست از سرم بردار می ترسم

به جرم از تو گفتن سایه ام درخاک و خون غلطید

و تنها ماندم اینجا بین این اغیار، می ترسم

ندارم ترسی از مردن، برایم مرگ آزادیست

من از این زنده بودنهای خفت بارمی ترسم

تو می دانی کسی حرف مرا اینجا نمی فهمد

همه خوابند در این شهر و من بیدار می ترسم

نه جای ماندنی مانده نه پای رفتنی زین شهر

اسیرم مثل مرغی خسته در رگبار می ترسم

شبی بی شبهه میرقصد، اسیر دست بادی سرخ

تن بی جان من بر ریسمان دار می ترسم





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از جواد شیرعلیزاده، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 18 خرداد 1393

زخم ها بسیار اما نوشداروها کم است

دل که می گیرد تمام سِحر و جادوها کم است

هر نسیمی با خودش بوی تو را آورده است

بادها فهمیده اند اعجاز شب بوها کم است

تا تو لب وا می کنی زنبورها کِل می کشند

هرچه می ریزی عسل در جام کندوها کم است

بیشتر از من طلب کن عشق من آماده ام

خواهش پرواز کردن از پرستوها کم است

از سمرقند و بخارا می شود آسان گذشت

دیگر این بخشش برای خال هندوها کم است

عاشقم، یعنی برای وصف حال و روز من

هرچه فال خواجه و دیوان خواجوها کم است

من همین امروز یا فردا به جنگل می زنم

جرأت دیوانگی در شهر ترسوها کم است





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از رضا نیکوکار، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 14 خرداد 1393

طرح اندام تو انگیزه یِ معماری هاست
دلت آیینه یِ ایوان طلاکاری هاست

باید از دور به لبخند تو قانع باشم
اخم تو عاقبت تلخِ طمعکاری هاست

جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست
توی تاریک ترین گوشه یِ انباری هاست

نفس بادصبا مشک فشان هم بشود
باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست

با تو خوشبخت ترین مرد جهان خواهم شد
گرچه این خواسته یِ قلبی بسیاری هاست

گاه آرامم و گاهی نگران، دنیایم
شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست

نیمه یِ خالی لیوان مرا پُر نکنید
دل من عاشق اینگونه گرفتاری هاست





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از رضا نیکوکار، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 2 خرداد 1393

من خسته ام عزیز،

آنقدر خسته که می خواهم

در همین سطرها به خواب روم

و خواب خوب تو را واژه، واژه

و سطر به سطر بنویسم.

چرا کسی نمی فهمد

که هیچ چیزی بیشتر از خیال تو برایم آرامش نمی آفریند؟

 

چرا کسی باور نمی کند

که شکوه آن لحظه، به تمام روزهای فردایم می  ارزد؟

چرا کسی عاشقانه یِ صبح دم انتهای شب را باور نمی کند؟

 

چرا از من از حضور فردا و خواب دیروز می پرسند؟

چرا اصرار به انکار چشمهای تو دارند؟

چرا کسی بالشی برای من

از رنگهای رویا نمی آورد

تا خواب مرا از ادامه این همه

لحظه های بدون تو باز دارد؟

 

من از این همه حضور بدون تو خسته ام،

از این همه خوابی که شاید

خواب خوب خاطره باشد.

 

من از نیامدنت در انتهای شب خسته ام

از دمادم صبح،

از این همه آفتابی که انتهای خواب را اعلام می دارد.

 

از انتظار خوابی دیگر،

شبی دیگر،

از این همه دعا برای آمدن ات،

برای یک لحظه آمدن ات، خسته ام.

 

از آرامش نداشته،

از باران نباریده 

از ابرهای تیره تیره خسته ام.

 

از این همه گفتار ناثواب

از این همه پندار نادرست

از تمام آن اندیشه های کج،

اندیشه های خسته،

از ایده های بیمار خسته ام.

 

از حدود آدمهای محدود

از این همه لحظه های محدود،

از تکرار تمام ترانه های بدون تو،

من از تمام آن چشمهای خیره خسته ام

چشمهایی که گوشه ای از نگاه تو را در نمی یابد.

 

از بوته های سوخته چای،

از شکوفه های ریخته نارنج،

از پرستوهایی که بهار را فراموش می کنند خسته ام.

 

از حضور همه هر دم

و نبودن تو حتی یک دم

من از دمیدن دم و باز دم هم خسته ام

 

و بی قرارم

بی قرار این همه سطر های خالی که باید برای تو پر شود.

بی قرار یافتن چند واژه ام

بی قرار چند جمله که چشمهای تو را شرح دهند.

بی قرار اینکه چگونه بگویم تو را دیده ام 

تو را و چشمهای تو را

بی قرار باریدن بارانم و خیس شدن گیسوان تو در آب.

بی قرار جایی برای گریستن

جایی برای هق هق بغضی بی قرار

بی قرار صدای گریه آسمان.

بی قرار تو ام،

بی قرار تمام تو وآن لحظه ای که دوباره ببینمت

بی قرار مهتابی که تو را در خود می گیرد

شبی که تو را در خویش فرو می برد

بی قرار درخشش تو در تاریکترین تقلای زیستن.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از افشین صالحی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 16 فروردین 1393

پروانه‌ها در پیله دنیا را نمی‌فهمند

تقویم‌ها روز مبادا را نمی‌فهمند

دریا برای مردم صحرانشین دریاست

ساحل‌نشینان قدر دریا را نمی‌فهمند

مثل همه، ما هم خیال زندگی داریم

اما نمی‌دانم چرا ما را نمی‌فهمند

هر روز سیبی در مسیر آب می‌آید

دیگر نیا این شهر معنا را نمی‌فهمند

این مردمان مانند اهل کوفه می‌مانند

اندازه یک چاه مولا را نمی‌فهمند

اینجا سه سال پیش دستِ دارمان دادند

این قوم، درد اینجاست، اینجا را نمی‌فهمند

فرسنگ‌ها از قیل و قال عاشقی دورند

هند و سمرقند و بخارا را نمی‌فهمند

چاقو به‌دست مردم هشیار افتاده

دیدار یوسف با زلیخا را نمی‌فهمند

از روز اول با تو در پرواز دانستم

پروانه‌ها در پیله دنیا را نمی‌فهمند





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از فرامرز عرب عامری، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 25 بهمن 1392

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن

نه دستی از برون،

که همتی از درون لازم است.

حالا اما...

نمی خواهم برخیزم

در سیاهیِ این شب بی ماه

می خواهم اندکی بیاسایم

فردا

فردا

برمی خیزم

وقتی که فهمیده باشم چرا

زمین خورده ام...





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از فریبا عرب نیا، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 15 دی 1392

شعر می‌نویسم
روی ایوانِ خانه
از ابرهای تیلیت‌شده
از كلاغهای خستة غروب،
از تو كه در نفسهای شرجی‌ام ولو شده‌ای
من كیستم؟
دیوانه‌ای كه فكر می‌كند دوست داشتن كم است
باید چیز دیگری بیابد
تا آرام كند خودش را
شاید تو دیازپام‌ِ من باشی.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از محمد پرحلم، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 10 آبان 1392

در این هستی غم انگیز

وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده یِ دوستت دارم

کام زندگی را تلخ می کند

وقتی شنیدن دقیقه ای صدایِ بهشتی ات

زندگی را

تا مرزهای دوزخ می لغزاند

دیگر نازنین من

چه جای اندوه

چه جای اگر

چه جای کاش

این حرف آخر نیست

به ارتفاع ابدیت دوستت می دارم

حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه

از لذت گفتنش امتناع کنم.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از مصطفی مستور، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 23 شهریور 1392

((ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم))

                                        

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه هر روز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم سرابم می‌دهند

عشق می‌ورزم عذابم می‌دهند

 

خود نمی‌دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بیگناهی بودم و دارم زدند

 

سنگ را بستند و سگ آزاد شد

یک شبه داد آمد و بیداد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه‌ام

تیشه زد بر ریشه یِ اندیشه‌ام

 

عشق اگر این است مرتد می شوم

خوب اگر این است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است

کافرم دیگر مسلمانی بس است

 

در عیان خلق سردر گم شدم

عاقبت  آلوده یِ مردم شدم

بعد از این با بی کسی خو می‌کنم

هـر چه در دل داشتم رو می‌کنم

 

من نمی‌گویم دگر گفتن بس است

گفتن اما هیچ نشنیدن بس است

روزگارت باد شیـرین، شاد باش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

 

نیستم از مردم خنجر به دست

بت پرستم بت پرستم بت پرست

بت پرستم، بت پرستی کار ماست

چشم مستی تحفه یِ بازار ماست

 

درد می‌بارد چون لب تَر می‌کنم

طالعم شوم است باور می‌کنم

من که با دریا تلاطم کرده‌ام

راه دریا را چرا گم کرده‌ام

 

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوش باورم گولم مزن

من نمی‌گویم که خاموشم مکن

من نمی‌گویم فراموشم مکن

 

من نمی‌گویم که با من یار باش

من نمی‌گویم مرا غمخوار باش

آه در شهر شما یاری نبود

قصه هایم را خریداری نبود

 

وای رسم شهرتان بیداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از در و دیوارتان خون می‌چکد

خون صد فرهادو مجنون می‌چکد

 

خسته‌ام از قصه های شومتان

خسته از همدردی مسمومتان

این همه خنجر دل کس خون نشد

این همه لیلی کسی مجنون نشد

 

آسمان خالی شد از فریادتان

بیستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پیشه ام

گویی از فرهاد دارد ریشه ام

 

عشق از من دور و پایم لنگ بود

قیمتش بسیار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پایم خسته بود

تیشه گر افتاد دستم بسته بود

 

هیچ کس آیا فکر ما را کرد؟ نه

فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه

هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه

هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت

هر که با ما بود از ما می‌گریخت

چند روزی است که حالم دیدنی ست

حال من از این و آن پرسیدنی ست

 

گاه بر روی زمین زل می‌زنم

گاه بر حافظ تفأل می‌زنم

حافظ ِدیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

 

((ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم))





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از حمیدرضا رجایی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار، دانلود دکلمه شعر،
دوشنبه 11 شهریور 1392

می خواهم

پروانه وار بر مدار چشمهایت بگردم

دستانت را به آغوش گیرم

و بگویم

تنها تو

تنهای تنها، تو

 

زندگی ام را اینگونه ساختی

صورتم را بر گونه هایت بفشارم

و فریاد برآرم تنها تو

 

این گونه ام ساختی

عاشق، عاشق

عطر ملایم موهایت را ببویم

و زمزمه کنم

ترانه دوستت دارم را

 

هرم نفس هایت را بدمم

و خود را

سیراب از نگاهت سازم

آهسته در گوشت زمزمه کنم

ترانه تولدت مبارک باد را

و

با احساسی زیبا

پرانه شدنم را در کنار شمع های تولدت جشن گیرم

چرا که تولد تو

تولد دنیای من است

تولد تو

عروج شکوه و عشق من است.





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از منا آراسته، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 29 مرداد 1392

من اگر جای تو بودم ای دوست

می نوشتم که زمین جای کبوتر ها نیست،

خاک این شهر جواب من و این پرها نیست

آسمان گر چه در این بادیه ها پیدا نیست

لیک در پشت سکوت،

در فراسوی همه گرد و غبار این شهر،

پهنه‌یِ نیلی آن وسعت یک آبادیست.

پشت این گرد و غبار،

در فراسوی خیال،

در شب سرد خوش عاطفه ها

مردم آبادی،

با چراغ نفتی،

خانه هاشان همگی در نور است...

تو اگر پر بکشی،

و ازین فاصله ها در گذری

نور آبادی مردان خدا،

تو و پرهای تو را میخوانند،

مردم آبادی، شوق دیدار خدا را دارند...

تو اگر در گذر از این سرما،

چشم زیبای خدا را دیدی، لب گشودی تو اگر،

نرم و آرام بگو:

پشت این گرد و غبار،

در میان دو خیال،

بال زخمی کبوتر ها را، چه کسی می بندد؟





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : ناشناس، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 10 مرداد 1392

تنها که می شوم

یادم می افتد که رفتنی شده ای

من هنوز چمدانم را نبسته ام

بس که نشسته ام

و به ناخن های دستم خیره شده ام.

تو امروز زیباتری

موهایت را از این کوتاه تر نکن

بگذار باد،

فرصت کند تا پریشان ترش کند

گندمزار دور دست مرا...

 

کسی چه می داند؟

شاید با رفتنت

باد هم مرا فراموش کند

دلش برایم بسوزد

و دیگر هیچ وقت

در حوالی دلتنگی من پرسه نزند.

 

انگار رفتنی شده ای

من هنوز چمدانم را نبسته ام

این بوسه خداحافظی نیست

همیشه دیر می کنم

آن قدر که

در پیچ کوچه گم می شوی

در کدام پیچ؟

در کدام کوچه؟

 

کسی چه می داند

خبر های بد از کدام سمت می آید؟

و چرا باد

به گندمزار که می رسد

باران می بارد؟





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از نیلوفر لاری پور، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 5 مرداد 1392

بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست

باور کنید پاسخ آیینه سنگ نیست

سوگند می خورم به مرام پرندگان

در عرف ما سزای پریدن تفنگ نیست

در کارگاه رنگرزان دیار ما

رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست

از بردگی مقام بلالی گرفته اند

در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست

دارد بهار می گذرد با شتاب عمر

فکری کنید که فرصت پلکی درنگ نیست

وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را

فرقی میان طعم شراب و شرنگ نیست

تنها یکی به قله یِ تاریخ می رسد

هر مرد پاشکسته که تیمور لنگ نیست

 

دانلود موزیك با صدای بی نظیر استاد همای





نوع مطلب : برگزیده هایی از شعرا، 
برچسب ها : شعری از محمد سلمانی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : برگزیده هایی از شعرا،، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 4 مرداد 1392


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است