تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب دكتر علی شریعتی
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











تا سحر ای شمع بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش

سایه‌یِ غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش

 

کام امیدم به خون آغشته شد
تیرهای غم چنان بر دل نشست

کاندرین دریای مست زندگی
کشتی امید من بر گل نشست

 

آه ای یاران به فریادم رسید
ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم آن شیرین تر از جانم ز راه
چون به دام مرگ افتادم رسد

 

گریه و فریاد بس کن شمع من
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش

قصه بی تابی دل پیش من
بیش ازین دیگر مگو خاموش باش

 

جز توام ای مونس شب های تار
در جهان دیگر مرا یاری نماند

ز آن همه یاران بجز دیدار مرگ
با کسی امید دیداری نماند

 

همدم من، مونس من، شمع من
جز توام در این جهان غمخوار کو؟

و اندرین صحرای وحشت زای مرگ
وای بر من، وای بر من، یار کو؟

 

اندر این زندان، من امشب شمع من
دست خواهم شستن از این زندگی

تا که فردا همچو شیران بشکنند
ملتم زنجیرهای بندگی





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار علی شریعتی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 27 بهمن 1391

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم

و به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

و چند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم

تنها برو...





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار علی شریعتی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 5 بهمن 1391

چرا انسان هر گاه،

دور از غوغایِ روزمره‌گی

و برتر از ابتذال زیستن

به خود و این دنیا می اندیشد

و در تامل هایِ عمیق

و تپش های پُر طنین

و خیالاتِ بلند غرق می گردد

بر دلش درد پنجه می افکند

و سایه غمی ناشناس بر جانش می افتد

و دور از نشاط و شعف

در تنهائی اندوهگین خویش می نشیند

سر بر دو دست می گیرد

و با نم اشکی با خود گفتگویی دارد.

و بر خلاف

هر چه به روزمره‌گی

و ابتذال این جهان نزدیکتر می شود

به پایکوبی و دست افشانی

و شوق و شعف های کودکانه

و گنجشک وار بیشتر رو می کند؟





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : سخنان دکتر علی شریعتی، کتاب کویر، فصل : انسان، خداگونه ای در تبعید،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 19 مرداد 1391

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم، سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد،
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را.





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : سخنان دكتر علی شریعتی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 فروردین 1391

فقر گرسنگی نیست
فقر عریانی هم نیست
فقر گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند
فقر چیزی را " نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست
طلا و غذا نیست
فقر ذهن ها را مبتلا می کند
فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته‌یِ
یک کتابفروشی می نشیند
فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است‌
که روزنامه های برگشتی را خرد میکند
فقر کتیبه سه هزار ساله ای است
که روی آن یادگاری نوشته اند
فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل
به خیابان انداخته می شود
فقر همه جا سر می کشد
فقر شب را "بی غذا" سر کردن نیست
فقر روز را "بی اندیشه" سر کردن است.





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : سخنان دكتر علی شریعتی،
لینک های مرتبط :
جمعه 18 فروردین 1391

به همسر مهربان ،

وفادارم ،

پورانم که لیاقت و صبر او

مرا زندگی آسوده ساخته است
تا بتوانم

یکسره به اندیشیدن بپردازم

و آزادانه با غمهایم باشم.





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : گوشه ای از نامه دکتر شریعتی به همسرش در تاریخ ۱۳/ ۱ /۵۱،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 فروردین 1391

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت.





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : برگزیده ای از دكتر علی شریعتی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 فروردین 1391

باید از همه چیز گریخت

و خزید به گوشه اطاق تنها ،

یك خلوت بزرگ و بی مرز،

چراغ را خاموش كرد و تنها نشست و سیگاری دود كرد

و با این زبان حرف زد،

نه،

نشست و از لای دودهای مبهمی

كه در پرتو كمرنگ آتش سیگار

كه با هر پكی لبخندی می‌زند

و گوشه‌ای از تاریكی را می سوزاند

پرواز آن حرف‌های رنگین و بی‌مرز بی‌وزن و بی‌شكل را تماشا كرد

چه آتش بازی پرشكوه و خیال انگیزی





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : مجموعه هبوط در كویر، صفحه 572، آثار دكتر علی شریعتی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 فروردین 1391

دور ماندن از عشق

حقیقتی‌ست

که بزرگترین رنج

یعنی "تنهائی" را

در انسان به وجود می آورد.





نوع مطلب : دكتر علی شریعتی، 
برچسب ها : مجموعه انسان بی خود، صفحه 98، دكتر علی شریعتی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 فروردین 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است