تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب محمد علی بهمنی
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود

آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود

آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم

تا آسمان ِ کَر شده هم با خبر شود

آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم

تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کَر شود

تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست

«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»

آرامشم همیشه مرا رنج داده‌ است

شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟

مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد

کاشا که عشق مختصری نیشتر شود





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی،

من با کسی رازی ندارم مرد و مردانه

جز با زنی در عشق بی اندازه دیوانه

می بویم این دوشیزه را زیرا که هر فصلش

گل دارد و گل دارد و گل این گلستانه

دوشیزه ای که وصف او با آن همه خوبی

در روزگاری این چنین مانَد به افسانه

آبادی ام از اوست ور نه بی زلال او

ویرانه روحی زنده تر دارد از این خانه

در انتظار فصل خرمن ساز می مردم

بر  آیش  من گر نمی افشاند « او» دانه

با این همه ما را به کام خویش می خواهد

این روزگار این اشتهای مار بر شانه

یک روز از هم می درَم این پیله را آخر

با اشتیاق پر زدن با بالِ ((پروانه))





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 21 خرداد 1392

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهاییِ من عالمی نیست

غم آنقدر دارم که می خواهم تمام فصل را

بر سفره‌یِ رنگین خود بنشانمت، بنشین غمی نیست

حوای من بر من نگیر این خودستایی را که بی شک

تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه! فقط یک لحظه خوبِ من بیندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را

در دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید هزاران شاید دیگر اگرچه

اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392

سنگین‌تر است از نفسِ من هوای کوه

حس می‌کنم که لِه شده‌ام زیر پای کوه

بی تو همیشه کوه مرا تشنه می‌کند

فرق است در زلال تو و چشمه‌های کوه

در دره‌ای که عطر تو از آن گذشته است

این هق هق من است و یا های‌هایِ کوه؟

سنگ است و با تلنگر غم خرد می‌شود

این شعر را چگونه بخوانم برای کوه

پژواک اگر نمی‌شنوی زخمه‌ای بزن

بغض مرا که قفل زده بر صدای کوه

از قله‌ام بخوان که مرا باز بشنوی

از هر کجای دره و از هر کجای کوه





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 6 فروردین 1392

در این زمانه یِ بی های و هویِ لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چه گونه شرح دهم لحظه لحظه یِ خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پایِ هرزه علفهایِ باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز انالحق نیست
کمالِ دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به چشم تنگیِ نامردم زوال پرست





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 11 اسفند 1391

شبانه های مرا می شود سحر باشی

و می شود که از این نیز خوبتر باشی

تداوم من و دریا و آسمان با تو

همیشگی ست، اگر هم تو رهگذر باشی

نیازمند توام مثل زخم لب بسته

خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی

غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست

ولی مباد تو اینگونه شعله ور باشی

ببین چه دلخوشی ساده ای همینم بس

که یاد من به هر اندازه مختصر باشی

چقدر دفترکم رنگ و رو می گیرد

تو در حواشی این متن هم اگر باشی

دوباره جذبه به پرواز می دهد شعرم

کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی

نگاه می کنی و من ز شوق می میرم

همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی

من عاشق خطری با توام، خوشا آن روز

که بی دریغ توهم عاشق خطر باشی





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه شاعر شنیدنی ست، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 2 اسفند 1391

با پایِ دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه یِ من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

از هر طرف نرفته به بن بست می رسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
می خواستم که گم بشوم در حصارِ تو
احساس می کنم که جدایم نموده اند
 
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
آن کوپه یِ تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو
این سوت آخر است و غریبانه می رود
تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تر
هشدار می دهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت مسِ مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 26 بهمن 1391

حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد
ورنه با تو حرف می زدم
من هنوز زنده ام
آفتابِ پشت ابر مانده ام
من در این سکوت
بارها برایتان شعر گفته ام
شعر خوانده ام
من خیال نیستم
هستم و هنوز معتقد به واژه یِ زوال نیستم
حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد
ورنه لال نیستم





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه در فصل عطسه های پیایی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 19 دی 1391

دلتنگیم را از غزل، این یار دیرینم بپرسید

از هم سپارِ لحظه های تلخ و شیرینم بپرسید

این خنده های بی خودی را بر لبم جدی مگیرید

حال مرا از واژه های شعر غمگینم بپرسید

من خود نمی دانم، شما دردِ مگویِ سال ها را

از او که عاجز مانده در یک لحظه تسکینم بپرسید

من زنده ام اما خود این نادیده را باور ندارم

از هر که این ناباوری را کرده تلقینم بپرسید

باور ندارم از خود این تسلیم بی چون و چرا را

از زندگی از هر چه می خوانم به تمکینم بپرسید

یک مرغ دیگر کم شد از این فوج بی پرواز و آواز

دیگر مرا از پنجه یِ خونین شاهینم بپرسید





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 14 دی 1391

اگر چه نزد شما تشنه یِ سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پیِ شدن بودم

چگونه شرح دهم عمقِ خستگی ها را ؟

اشاره ای کنم انگار کوه كَن بودم 

من آن زلال پرستم در آب گند زمان

که فکر صافی آبی چنین لجن بودم

غریب بودم و گشتم غریب تر اما

دلم خوش است که در غربت وطن بودم





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار محمد علی بهمنی،، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 7 دی 1391

نمی دانم چرا؟ اما ترا هر جا كه می بینم

كسی انگار می خواهد ز من تا با تو بنشینم

تن یخ كرده، آتش را كه می بیند چه می خواهد؟

همانی را كه می خواهم ترا وقتی كه می بینم

تو تنها می توانی آخرین درمانِ من باشی

و بی شك دیگران بیهوده می جویند تسكینم

تو آن شعری كه من جایی نمی خوانم كه می ترسم

به جان‌ات چشم زخم آید چو می گویند تسكینم

زبان‌ام لال اگر روزی نباشی من چه خواهم كرد؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

نباشی تو اگر ناباوران عشق می بینند

كه این من، این منِ آرام،‌ در مُردن به جز اینم





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : مجموعه گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، اشعار محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
جمعه 17 شهریور 1391

از زندگی، از این همه تكرار خسته‌ام
از های و هوی كوچه و بازار خسته‌ام
دلگیرم از ستاره و آزرده‌ام ز ماه
امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته‌ام
دل خسته سویِ خانه،‌ تنِ خسته می كشم
آوخ كزین حصار دل آزار خسته‌ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته‌ام
از او كه گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود كه بی شكیبم و بی یار خسته‌ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حالِ من مپرس كه بسیار خسته‌ام





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار استاد محمد علی بهمنی، شعر خسته،
لینک های مرتبط :

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این‌ كاه را چون کوه سنگین می کند، آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی‌ست پیچ و تاب آتش ها خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی‌کسی "ها" می کنم هر شب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب





نوع مطلب : محمد علی بهمنی، 
برچسب ها : اشعار استاد محمد علی بهمنی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 22 تیر 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است