تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب حسین منزوی
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت
دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت
نه یوسفم نه سیاوش به نفس کشتن و پرهیز
که آورد دلم ای دوست، تاب وسوسه هایت
تو را ز جرگه یِ انبوه خاطرات قدیمی
برون کشیده ام و نهاده ام به صفایت
تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست
نمی کنم اگر ای دوست سهل و زود، رهایت
گره به کار من افتاده است از غم غربت
کجاست چابکی دست های عقده گشایت؟
به کبر شعر مبینم که تکیه داده به افلاک
به خاکساری دل بین، که سر نهاده به پایت
"
دلم گرفته برایت" زبان ساده یِ عشق است
سلیس و ساده بگویم: دلم گرفته برایت





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط : اشعار استاد حسین منزوی، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 7 مرداد 1393

دیدار جهان بی تو غم انگیز شد ای یار

انگار بهاری است که پاییز شد ای یار

چندان که مرا جام تُهی شد ز می وصل

جانم ز تمنای تو لبریز شد ای یار

ناچار زمین خورد شکیبایی عاشق

چون با غم ِ عشق تو گلاویز شد ای یار

باد سحری نافه گشاد از سر زلفت

او کامروا شد که سحرخیز شد ای یار

کی می رود از یاد من آن سال که پاییز

از باغ و بهار تو دل انگیز شد ای یار

گفتی که تو را می کشم، امروز کجایی؟

بشتاب به سویم که خود آن نیز شد ای یار





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : غزل 147، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حسین منزوی، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 3 تیر 1392

شبم به نیمه رسید و صدای او نرسید

حریف صحبتم امشب، به گفت و گو نرسید

نسیم و سیم ، عقیم اند ، از امید و نوید

که آن صدای خوش امشب ز هیچ سو نرسید

ندای زنگ نمی خواندم به گفت و شنود

چه شد که دیگرم آن پیک مژده گو نرسید؟

به نیمه راه شکفتن ، دریغ از آن غنچه

که گل نگشته خزان شد، به رنگ و بو نرسید

به موج پر زدنش می تپد دلم ، کز اوج

پرنده وار ِ من امشب ، چرا فرو نرسید؟

درخت وسوسه ، بارآوری نکرد مگر؟

که دست های من امشب به سیب او نرسید

صدای جاری غمخواری اش که روح مرا

به آب زمزمه می داد، شست و شو نرسید

دوباره می کشدم دل به دوزخ آشامی

که آن فرشته صدای ِ بهشت خو نرسید

بسا شبا که به دیدار دور رفت ، دلم

هنوز نوبت دیدار روبرو نرسید ؟

چنان به خیره سری، بست بغض، راه نفس

که گریه های من از سینه تا گلو نرسید

دلم به سنگ هزار یکم شکست آخر

هزار بارم اگر سنگ بر سبو نرسید

به روز معجزه گل داد نی ، ولی افسوس،

شب شکفتنت ای باغ آرزو نرسید؟





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : غزل 159، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حسین منزوی، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 6 فروردین 1392

عشق من خوابِ سحرگاهیِ نوشینم باش

شادی وسوسه ای در دل غمگینم باش

خرمنِ زلف در آغوشِ من افشان کن و باز

زینت بستر و زیبایی بالینم باش

هم چو خورشید که مشّاطه یِ آفاق شود

پرده ای افکن و شب بشکن و آذینم باش

اختری خُرد چه با ظلمت من خواهد کرد؟

تو بر آی از افق و خوشه یِ پروینم باش

تا کنم کوه غم از جا ، نه کم از فرهادم

تیشه بسپار به دست من و شیرینم باش





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : غزل 253، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حسین منزوی، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 11 بهمن 1391

ز آن چشم سیه، گوشه یِ چشمی دگرم کن

بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن

یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم

یک جرعه یِ دیگر بچشان، مست ترم کن

شوق سفرم هست در اقصای وجودت

لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن

دارم سَر پرواز در آفاق تو ای یار

یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن

عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری

از صافی عشقم ده و عین هنرم کن

صد دانه به دل دارم و یک گل به سرم نیست

بارانِ منِ خاک شو و باروَرم کن

افیون زده یِ رنجم و تلخ است مذاقم

با بوسه ای از آن لبِ شیرین شکرم کن

پرهیز به دور افکن و سد بشکن و آن گاه

تا لذت آغوش بدانی، خبرم کن

شرح من و او را ببر از خاطر و در بر

بفشارم و در واژه یِ تو، مختصرم کن





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : غزل 56، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حسین منزوی، آرشیو کامل اشعار،

دریایِ شورانگیز چشمانت چه زیباست
آن جا که باید دل به دریا زد همین جاست
در من طلوعِ آبیِ آن چشمِ روشن
یادآور صبح خیال انگیز دریاست
گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
بیهوده می کوشی که رازِ عاشقی را
از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دُوان خاموشِ خاموشیم ، امّا
چشمان ما را در خموشی گفت و گوهاست
دیروزمان را با غروری پوچ کُشتیم
امروز هم زان سان ، ولی آینده ما راست
دور از نوازش های دست مهربانت
دستانِ من در انزوای خویش تنهاست
بگذار دستت رازِ دستم را بداند
بی هیچ پروایی که دستِ عشق با ماست





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : غزل 2، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حسین منزوی،، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 27 آذر 1391

ای گیسوانِ رهای تو از آبشاران رهاتر

چشمانت از چشمه سارانِ صافِ سَحر با صفاتر

با تو برای چه از غربت دست هایم بگویم؟

ای دوست ای از غم غربت من به من آشناتر

من با تو از هیچ ،‌ از هیچ توفان هراسی ندارم

ای ناخدایِ وجود من ، ای از خدایان خداتر

ای مرمر سینهیِ تو در آن طرفه پیراهن سبز

از خرمن یاس ،‌ در بستر سبزه ها دلرباتر

ای خنده های زلال تو در گوش ذرات جانم

از ریزش می به جام آسمانی تر و خوش صداتر

بگذار راز دلم را بدانی : تو را دوست دارم

ای با من از رازهایم صمیمی تر و بی ریاتر

آری تو را دوست دارم ،‌ وگر این سخن باورت نیست

اینك نگاه ستایشگرم از زبانم رساتر 





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : غزل 3، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار حسین منزوی،
چهارشنبه 1 آذر 1391

شود تا ظلمتم از بازی چشمت چراغانی

مرا دریاب ، ای خورشید در چشم تو زندانی

خوش آن روزی كه بینم باغ خشك آرزویم را

به جادوی بهار خنده هایت می شكوفانی

بهار از رشك گل های شكرخند تو خواهد مرد

كه تنها بر لب نوش تو می زیبد ، گل افشانی

شراب چشم های تو مرا خواهد گرفت از من

اگر پیمانه‌یی از آن به چشمانم بنوشانی

یقین دارم كه در وصف شكرخندت فرو ماند

سخن ها بر لب «سعدی» قلم ها در كف «مانی»

نظر بازی نزیبد از تو با هر كس كه می بینی

امید من چرا قدر نگاهت را نمی دانی؟





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی، غزل 1، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 12 مهر 1391

منگر چنین به چشمم ، ای چشم آهوانه

ترسم قرار و صبرم ، برخیزد از میانه

ترسم به نام بوسه ، غارت کنم لبت را

با عذر بی قراری ــ این بهترین بهانه ــ

ترسم بسوزد آخر ، همراه من تو را نیز

این آتشی که از شوق در من کشد زبانه

چون شب شود از این دست ، اندیشه ای مدام است

در بر کشیدنت مست ، ای خواهش شبانه

ای رجعت جوانی ، در نیمه راه عمرم

بر شاخه‌یِ خزانم ، ناگه زده جوانه

ای بخت ناخوش من ــ شبرنگ سرکش من ــ

رام نوازش تو ، بی تیغ و تازیانه

ای مرده در وجودم ، با تو هراس توفان

ای معنی رهایی ، ای ساحل ، ای کرانه

جانم پُر از سرودی‌ست ، کز چنگ تو تراود

ای شور ای ترنم ، ای شعر  ای ترانه !





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : اشعار حسین منزوی، غزل 68، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 23 شهریور 1391

امشب غم تو در دلِ دیوانه نگنجد
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهایی‌ام امشب که پُر است از غم غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
بیرون زده ام تا بِدرم پرده‌یِ شب را
کاین نعره‌یِ دیوانه به کاشانه نگنجد
خمخانه بیارید که آن باده که باشد
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد
میخانه‌یِ بی سقف و ستون کو که جز آنجا
جای دگر این گریه‌یِ مستانه نگنجد
مجنون چه هنر کرد در آن قصه؟ مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد
تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پَر
سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد
در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
دیدار تو در هیچ پری‌خانه نگنجد
دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
حتی به غزل های غریبانه نگنجد





نوع مطلب : حسین منزوی، 
برچسب ها : مجموعه از کهربا و کافور، اشعار حسین منزوی، غزل 103،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 5 مرداد 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است