تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب فاضل نظری
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ‌ کس آسان نگرفت
چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله‌ای بود که لرزید ولی جان نگرفت
جز خودم هیچ کسی در غم تنهایی من
مثل فواره سَرِ گریه به دامان نگرفت
دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه‌یِ عاشقی ما سر و سامان نگرفت
هر چه در تجربه‌یِ عشق سَرَم خورد زمین
هیچ کس راه بر این رود خروشان نگرفت
مثل نوری که به سوی ابدیت جاری‌ست
قصهای با تو شد آغاز که پایان نگرفت





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 21 شهریور 1393

غم‌خوار من به خانه‌یِ غم‌ها خوش آمدی

با من به جمع مردم تنها خوش آمدی

بین جماعتی که مرا سنگ می‌زنند

می‌بینمت برای تماشا خوش آمدی

راه نجات، از شب گیسوی دوست نیست

ای من، به آخرین شب دنیا خوش آمدی

پایان ماجرای من و عشق روشن است

ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی

با برف پیری‌ام سخنی بیش از این نبود

منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی

ای عشق ای عزیزترین میهمان عمر

دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : مجموعه ضد، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 28 مرداد 1392

ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگی‌ات مرا
از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است

خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 7 فروردین 1392

ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی
ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی
ردپایی تازه از پشت صنوبرها گذشت ...
چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی
ای نسیم بی‌قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
سایه یِ زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت
آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی
باد پیراهن کشید از دست گل‌ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی
چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت
غنچه‌ای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی
کشته‌ای در پای خود دیدی یقین کردی منم
سایه‌ای بر خاک مهمان شد، گمان کردم تویی





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : مجموعه آن ها، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری، آرشیو کامل اشعار،
جمعه 11 اسفند 1391

با اینکه ننوشیدم از آن چشم شرابی

مهمان کن از آن گونه مرا بوسه یِ نابی

ای ترس تو را شکر که با این همه تردید

یک بار نیاویختم از سقف طنابی

من عارف دل تنگم یا زاهد دل سنگ؟

هر روز نقابی زده ام روی نقابی

یک عمر ملائک همه گشتند و ندیدند

در نامه یِ اعمالِ منِ مست صوابی

ساقی همه بخشوده یِ یک گوشه یِ چشمیم

آنجا که تو باشی چه حسابی، چه کتابی؟





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : مجموعه اقلیت، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 27 دی 1391

این هدیه را اگر نپذیری کجا برم
جان است جان اگر تو نگیری کجا برم
یار عزیز، یوسف من کم تحمل است
این برده را برای اسیری کجا برم
بخت مرا سیاه چو گیسوی خود مخواه
موی سفید را سر پیری کجا برم 
ای قلب زخم خورده یِ بیمار، من تو را
گر پیش پای دوست نمیری کجا برم
جان هدیه ای ست پیشکش آورده از خودت
این هدیه را اگر نپذیری کجا برم





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : مجموعه ضد، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری،

گرچه می گویند این دنیا به غیرِ از خواب نیست

ای اجل مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست

بین ماهی های اقیانوس و ماهی های تُنگ

هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست

ما رعیت ها کجا محصول باغستان کجا؟

روستایِ سیب هایِ سرخ بی ارباب نیست

ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است

از کمین بیرون مزن امشب شب مهتاب نیست

در نمازت شعر می خوانی و می رقصی دریغ

جای این دیوانگی ها گوشه محراب نیست

گردبادی مثل تو یک عمر سرگردانِ چیست؟

گوهری مانند مرگ آنقدر هم نایاب نیست





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار فاضل نظری، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 13 آذر 1391
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه‌یِ خالی نگهبانی بس است
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است
خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است
یوسف از تعبیرِ خوابِ مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است
بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است




نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 27 مهر 1391

گفته بودی درد دل کن گاه با هم صحبتی

کو رفیق راز‌داری ، کو دل پر طاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

شرحِ حالم را اگر نشنیده باشی ، راحتی

تا نسیم از شرحِ عشقم با خبر شد ، مست شد

غنچه‌ای در باد پرپر شد ولی کو غیرتی؟

گریه می‌کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند

دور باد از خرمنِ ایمانِ عاشق ، آفتی

روزهایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت

کاش بر آیینه بنشیند غبارِ حسرتی

بس که دامانِ بهاران گل به گل پژمرده شد

باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی

من کجا و جرأت بوسیدن لب های تو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری، تهمت آبرو،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 تیر 1391
بعد از این بگذار قلبِ بی‌قراری بشكند
گل نمی‌روید، چه غم  گر شاخساری بشكند
باید این آیینه را برقِ نگاهی می‌شكست
پیش از آن ساعت كه از بار غباری بشكند
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه‌ام
صبر باید كرد تا سنگِ مزاری بشكند
شانه‌هایم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌ سنگی ، زیر پایِ آبشاری بشكند
كاروانِ غنچه‌هایِ سرخ ، روزی می‌رسد
قیمتِ لبهایِ سرخت روزگاری بشكند



نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 26 بهمن 1390

از باغ می‌برند چراغانی‌ات كنند

تا كاج جشنهای زمستانی‌ات كنند

پوشانده‌اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه كه بارانی‌ات كنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند كه زندانی‌ات كنند

ای گل گمان مكن به شبِ جشن می‌روی

شاید به خاكِ مرده‌ای ارزانی‌ات كنند

یك نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

 از نقطه‌ای بترس كه شیطانی‌ات كنند

آب طلب نكرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه‌ای است كه قربانی‌ات كنند





نوع مطلب : فاضل نظری، 
برچسب ها : اشعار فاضل نظری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 25 دی 1390




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است