تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب مریم حیدرزاده
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد


کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد


کاش می شد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد


کاش می شد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید


کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پُر نور شد
کاش م یشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد


کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید


کاش می شد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد


کاش می شد بر تمام مردمان
 
پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت


کاش می شد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد


کاش می شد جای اشعار بلند
بیت ها را ساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم


کاش می شد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش می شد در طلوع یاس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم


کاش می شد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش می شد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : مجموعه پروانه ات خواهم ماند، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مریم حیدرزاده، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 3 تیر 1392

گفتی که به احترام دل باران باش

باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را

از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

 گفتی که برای لحظه ای دریا شو

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

گل دادم و با ترنمت روییدم

 گفتی که بیا و از وفایت بگذر

از لهجه بی وفاییت رنجیدم

 گفتم که بهانه‌ات برایم کافیست

معنای لطیف عشق را فهمیدم





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : مجموعه پروانه ات خواهم ماند، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مریم حیدرزاده، آرشیو کامل اشعار،
دوشنبه 7 اسفند 1391

و حدس می زنم شبی مرا جواب میكنی
و قصر کوچك دل مرا خراب میكنی
سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای
ولی برای رفتنت عجب شتاب میكنی
من از کنار پنجره تو را نگاه میكنم
و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی
چه ساده در ازای یك نگاه پاك و ماندنی
هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میكنی
به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام
تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میكنی
و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت
که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : مجموعه مثل هیچ کس، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مریم حیدرزاده، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 1 بهمن 1391

یادمه اولین روز، گونه هامو تَر کردید

وقتی دیدید دیوونم، حرفامو باور کردید

خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم

محبتو از اون وقت، کمتر و کمتر کردید

گفته بودید با من اید، حتی اگه نباشم

کلاغ خبر می آورد، شبو با کی سر کردید

شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید

شما دوسم نداشتید، از چشماتون می بارید

نمی دونم شعرامو، واسه چی از بَر کردید

از هرجا می گذشتید، گل به پاتون می ریختم

شما به جاش تو قلبم، هزار تا خنجر کردید

عزیز بودید فراوون، زجرم دادید چه آسون

وجودتونو با زجر واسم عزیزتر کردید

به یادتون نمونده، تو اون غروب پائیز

به یادتون نمونده تو اون غروب پائیز

پیش هزار تا شاهد، دستم انگشتر کردید؟

چه روزایی که شونه ام، پناه اشکاتون شد

رو زانوهای خسته ام، خستگی رو در کردید

انگار خوشی نمی خواست، من مزه شو بفهمم

یه روز که گل می دادم، نداده پرپر کردید

چیزی نبود تا اون روز، آروم بودیم و خوشبخت

تمام این کارا رو، اون روز آخر کردید

پس نذرامون چی میشه؟

پس نذرامون چی میشه؟ حتماً به یادتون نیست

واسه ضریح آقا، نذر کبوتر کردید

حق با شماست من کجا، شما کجا و تقدیر

میوه خوشبختی رو، همیشه نوبر کردید

من که چیزی نگفتم، که دلتون گرفته

این اولین باره که، شما باهام قهر کردید

همون کلاغه می گفت، یه جا شما رو دیده

انگشترو تو دستِ، یک کس بهتر کردید

من که پَسش ندادم، دادم به همسایتون

گفتم دیگه درست نیست، شما ما رو ترک کردید

یه چیزی می نویسم، خدا منو ببخشه

اگه یه وقت بهم خورد، منتظرم بر گردید

یه چیزی می نویسم، خدا منو ببخشه

اگه یه وقت بهم خورد، منتظرم بر گردید





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار مریم حیدرزاده، آرشیو کامل اشعار،

امشب تمام خویش را از غصه پَرپَر میكنم

گلدانِ زرد یاد را با تو معطر میكنم

تو رفته‌ای و رفتنت یك اتفاق ساده نیست

ناچار این پرواز را این بار باور میكنم

یك عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من

به احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم

یك شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام

آن شب برای خلوتت یك فكر دیگر میكنم

صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن

من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میكنم

شعریست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو

یك روز من این شعر را تا آخر از بر میكنم

گر چه شكستی عهد را مثل غرور ترد من

اما چنان دیوانه‌ام که با غمت سر میكنم

زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت

با اشك و تكرار و دعا راه تو را تَر میكنم





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : مجموعه مثل هیچ كس، اشعار مریم حیدرزاده، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 4 آبان 1391

هوا تَرست به رنگِ هوای چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پایِ چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بُرد
اگر چه خوانده‌ام از جای جایِ چشمانت
 
دلم مسافر تنهای شهر شببو هاست
که مانده در عطشِ کوچه هایِ چشمانت
تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی دریا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه‌یِ موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار ، چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت
من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج‌ست
نگاه خسته‌یِ من به دعای چشمانت





نوع مطلب : مریم حیدرزاده، 
برچسب ها : مجموعه پروانه ات خواهم ماند، اشعار مریم حیدرزاده، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 فروردین 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است