تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب ملك الشعرای بهار
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











گر نیم شبی مست در آغوش من افتد

چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد

صد بار به پیش قدمش جان بسپارم

یک بار مگر گوشة چشمش به من افتد

ای بر سر سودایِ تو سرها شده بر باد

دور از تو چنانم که سری بی بدن افتد

آوازة کوچک دهنت ، وردِ زبانهاست

پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد

شیرین نفتد هر که زند تیشه ، که این رمز

شوری است که تنها به سرِ کوهکن افتد





نوع مطلب : ملك الشعرای بهار، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار ملك الشعرای بهار، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 5 اسفند 1391

در غمش هر شب به گردون پیکِ آهم می‌رسد  

صبرکن، ای دل شبی آخر به ما هم می‌رسد

شام تاریک غمش را گر سحر کردم چه سود؟

کز پس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد

صبر کن گر سوختی ای دل ز آزار رقیب  

کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم می‌رسد

گر گنه کردم، عطا از شاه خوبان دور نیست

روزی آخر مژده‌یِ عفو گناهم می‌رسد





نوع مطلب : ملك الشعرای بهار، 
برچسب ها : غزلیات، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار ملك الشعرای بهار، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 1 بهمن 1391

یا که به راه آرم این صیدِ دلِ رمیده را
یا به رهت سپارم این جانِ به لب رسیده را
یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن
یا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده را
کودک اشک من شود خاک‌نشین ز ناز تو
خاک‌نشین چرا کنی کودک نازدیده را؟
چهره به زر کشیده‌ام، بهر تو زر خریده‌ام
خواجه! به هیچ‌کس مده بنده‌یِ زر خریده را
گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی
کی ز نظر نهان کنم، اشک به ره چکیده را؟
گر دو جهان هوس بود، بی‌تو چه دسترس بود؟
باغ ارم قفس بود، طایر پر بُریده را
جز دل و جان چه آورم بر سر ره؟ چو بنگرم
ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را
خیز، بهار خون‌جگر! جانب بوستان گذر
تا ز هَزار بشنوی قصه‌یِ ناشنیده را





نوع مطلب : ملك الشعرای بهار، 
برچسب ها : غزلیات استاد ملك الشعرای بهار، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار ملك الشعرای بهار، آرشیو کامل اشعار،

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ

شب تا به سحر گریه‌یِ جانسوز و دگر هیچ

افسانه بود معنی دیدار که دادند

در پرده یکی وعده‌یِ مرموز و دگر هیچ

خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات

مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ

زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش

گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ

زین مدرسه هرگز مطَلَب علم که اینجاست

لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ

خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی

دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ





نوع مطلب : ملك الشعرای بهار، 
برچسب ها : غزلیات ملك الشعرای بهار، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار ملك الشعرای بهار،
پنجشنبه 16 آذر 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است