تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب قاسم لاربن
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











زندگی گستاخ است

می زند سنگ به در

می نهد بار به دوش

می رباید هوش

می برد تا لب مرداب

می نشاند درد به دل

می شکند ساغر

می خوراند زهر

میدرد جامه

می کند وسوسه

زندگی گستاخ است.





نوع مطلب : قاسم لاربن، 
برچسب ها : مجموعه اشعار روز بی آفتاب، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار قاسم لاربن، آرشیو کامل اشعار،
شنبه 4 خرداد 1392

لب تَر نکرده از در میخامه می رود

دیوانه بین که عاقل و فرزانه می رود

رندی به طعنه گفت که این جان محتشم

محرم ز در درآمد و بیگانه می رود

ما جرعه نوش میکده و خاک آن دریم

زاهد ز شور ماست که مستانه می رود

با بی غمان حکایت سوز درون چه سود

کی شمع شد خبر چه به پروانه می رود

افسون عشق و ساغر می را عزیز دار

حیف آن دمی که بی می و جانانه می رود

ویران شده است خانه دل گو بیا بیا

بنگر به سیل خون که ز ویرانه می رود

کار از جنون گذشت خرابیم آنچنان

کز ما هزار قصه به افسانه می رود

ما را چه غم که واعظ پرهیزکار شهر

لب تَر نکرده از در میخانه می رود





نوع مطلب : قاسم لاربن، 
برچسب ها : مجموعه اشعار روز بی آفتاب، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار قاسم لاربن، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 22 بهمن 1391

دوش در گوشه یِ محراب مِی ناب زدیم

آتش از باده گرفتیم به محراب زدیم

من و ساقی زِ ره مستی و بی پروایی

نقشِ افسانه یِ این دایره بر آب زدیم

تا سحر جامه دریدیم به پایِ دل تنگ

ساز را موی کشیدیم به مضراب زدیم

آسمان تیره شد از دودِ دل سوختگان

ما دویدیم درِ خانه یِ مهتاب زدیم

خواب خوش بود که ما را به چنین روز افکند

اشک در دیده نشاندیم، رهِ خواب زدیم

آشنایان ره از ورطه گذشتند و ما

چون حباب سرِ خُم خیمه به غرقاب زدیم

به امیدی که نشیند برِ ما دوست شبی

سنگ بر شیشه خورشید جهانتاب زدیم

در غمِ آنکه به پا خاست و از پا افتاد

خون دل بر جگر دیده یِ بی تاب زدیم





نوع مطلب : قاسم لاربن، 
برچسب ها : مجموعه اشعار روز بی آفتاب، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار زنده یاد قاسم لاربن، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 5 دی 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است