تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب لیلا کردبچه
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











دلم برای تو می سوزد،

که این شبها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی

اگر اتاق ها گوشه نداشته  باشند

با تنهایی ات چه کنی؟

 

برای خودم،

که این شب ها تا به تو فکر می کنم

حلقه ای دستِ چپم را پیر می کند

و تاریکی این خانه اگر

کفاف پنهان کردن اشک‌هایم را ندهد، چه کنم؟

برای او

که این شب ها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟

 

دلم می سوزد

و شما،

آقای محترم،

شما که چه نسبتی با این خانم دارید؟

این زن میان تمام نسبت های خودش گیر کرده‌ست

مثل کوهنوردی مُرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست

و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می دهد،

مگر چند سال

با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟





نوع مطلب : لیلا کردبچه، 
برچسب ها : مجموعه کلاغمرگی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار لیلا کردبچه، آرشیو کامل اشعار،
سه شنبه 6 خرداد 1393

))در زندگی زخم هایی هست،که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می تراشد و می خورد و این دردها را نمی شود... ((

نمی شود به کسی گفت،

که چگونه تمام روزهای هفته را 

و تمام روزهای رفته را 

دنبال خانه ای می گردم،

که کنارش درخت سروی باشد 

و زیر درخت، جوی آبی 

و کنار جوی، پیرمردی

که روزی دختری گل نیلوفری تعارفش کرد 

 

می گردم 

می گردم و کوچه ها و خیابان ها 

تغییر قیافه داده

و اسمشان را عوض کرده اند 

می گردم 

می گردم و با تمام پنجره های بسته شکسته ام 

می گردم و امشب آن قدر خسته ام 

که فردا باید زمان گریستنت باشد 

 

خسته ام 

و نشان تازه ای از تو ندارم 

و قرارِ تازه ای با تو ندارم 

و ناله های شوم جغدی کور 

لای شاخه های درختان شهر گیر کرده ست 

 

خسته ام 

و همین که می توانم 

صندلی را کنار کتابخانه بگذارم کافی ست 

تا بنشینم و هدایت 

مرگم را به چندین و چند روایت بنویسد

و از آن میان 

نسخه ای انتخاب کنم 

 

خسته ام 

و همین که می توانم منتظر بمانم کافی ست 

تا قبرستانی در من پنج شنبه شود 

و دستی که دری را به رویم باز می کرد 

شمعی بر گورم روشن کند و 

فاتحه یِ خاطراتمان را بخواند 

 

می گردم 

می گردم 

می گردم و فکر می کنم همین جاست 

که باید خودکارم را روی زمین بگذارم و 

بگذارم دست دیگری ادامه ام بدهد 

که (( برگشتم به خودم نگاه کردم،دیدم لباسم پاره،سرتاپایم آلوده به خون شده بود ، دو مگس زنبور طلایی دورم پرواز می کردند ، کرم های سفید کوچک روی تنم می لولیدند و وزن مرده ای روی سینه ام فشار می داد ))





نوع مطلب : لیلا کردبچه، 
برچسب ها : مجموعه کلاغمرگی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار لیلا کردبچه، آرشیو کامل اشعار،
یکشنبه 12 خرداد 1392

نگاهم کرد

و کلماتی میان ما معلق بودند،

که چشم‌هایش دست دراز کردند

هرکدام را بردارند، نشد

نشد،

و تیزی نگاهش بر صورتم خط انداخت،

که «تنها، رسیده به بن‌بست

سکوتی در دهانم‌ست،

که هر شب تکه‌ای از آن را

درست توی صورتِ آینه تُف می‌کنم»

کلماتی در هوا معلق‌اند

کلماتی در هوا معلق‌اند

و آدمی که در انزوای خودش مُرده‌ست

پیش از آب و نان

طعم واژه‌ را از یاد برده‌ست.





نوع مطلب : لیلا کردبچه، 
برچسب ها : شعری از لیلا کردبچه، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار لیلا کردبچه، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است