تبلیغات
در كوچه باغ شعر پارسی - مطالب رحیم معینی كرمانشاهی
در كوچه باغ شعر پارسی
دستم نه، اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد
گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


مرا با خود آشنا کن
ای هم گریه‌یِ دور
تا گل تنهایی‌ات را
ببویم و از غصه لبریز شوم

مرا با خود آشنا کن،
تا تلاوت كنم
دلتنگیهای مه گرفته ات را
در سكوتی كه هم كلام می شود
با دریا و آه و ابر

مرا با خود آشنا کن،
تا بدانم پیشه ات چیست
که این گونه ماهرانه قاب گرفته ای
تنهایی هایت را در غم صدایت

مرا با خود آشنا کن
تا هم گریه شوم با تو
در شبی بارانی
كه هر قطره قطره اش
رویای سلامی است از تو
بر بغض های تعبیر شده ام
مرا با خود آشنا كن



تاریخ تاسیس : 1390.10.24

نویسندگان
نظرسنجی
به اشعار کدام یک از شاعران ذیل علاقه مند هستید؟











از ندامت سوختم  یارب گناهم را ببخش

مو سپید از غم شدم روی سیاهم را ببخش

ظلم را نشناختم  ظالم ندانستم كه كیست

گوشه چشمی باز كردم اشتباهم را ببخش

ابر رحمت را بفرما سایه ای آرد به پیش

این سر بی سایبانِ بی پناهم را ببخش

از گلویم گر صدایی نابجا آمد برون

توبه كردم سینه‌یِ پُر اشك و آهم را ببخش

ای زمان ، برزیگرِ كوری شدم در كار كشت

كشتزارم را مسوزان و گیاهم را ببخش

دیگر ای طوفان غم در باغ ما سروی نماند

بیدهای خشك برگ رنجگاهم را ببخش

جلوه های باورم یارا حبابی پوچ بود

رنگ جو چشم دوبینِ كج نگاهم را ببخش





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 10 اسفند 1391

از همه دل بریده ام نشسته ام به پای تو 

غریب این جهان بُود هر که شد آشنای تو

چو حاجتی چو حاجیان، طواف کعبه را کنم

رسیده دست همتم بدامن ولای تو

بروی پاره بوریا، صلای خسروی زدم

تاج شرف بسر نهد، گدای بینوای تو

نخورده می چه شورها کنم به بَزم زندگی

هوای باده کی کند، مست می صفای تو 

چه سوخت آتش غمت، روان من روان من 

چه شد که زنده مانده ام برای تو برای تو

فسانه های زندگی چگونه بِشنود کسی 

که داده گوش جان چو من به دلنشین صدای تو

بزیر سایه فلک وجود خود چرا کشم

در آسمان بخت من چو پر کشد همای تو

به خلق عالمی دگر چه حاجتم  کنون که دل

نهاده روی معرفت به قبله‌یِ دعای تو

اسیر ناتوان منم امیر مهربان تویی

بکن هر آنچه می کنی رضای من رضای تو





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار رحیم معینی كرمانشاهی، آرشیو کامل اشعار،
پنجشنبه 5 بهمن 1391

رسوا شدگانیم که دلبسته‌یِ نامیم
از بهر یکی دانه، سر افکنده بدامیم
از خلق گریزان و به بند تو اسیریم
وحشت زدگانیم که در دست تو رامیم
در کنج حریم تو ، بمردیم زهجران
افسوس در این مهلکه ما صیدِ حرامیم
از تابش مهر تو فروزان شده انجم
ما ذره نا چیز چه هستیم و کدامیم
نشناخته خویشیم و سر وصل تو داریم
عمریست بسوزیم و هنوز است که خامیم
گوئیست گریزان ز کف اسرار وجودت
ما کودک نو پای دوان بر لبِ بامیم
این جلوه ما نیست که در بزم جهان است
عکس رخ یاریم که افتاده به جامیم
ارکان وجود همه‌یِ بی خبران را
آتش بزن ای عشق كه ما سرد کلامیم
پیمانه بدستیم که بیگانه ز عقلیم
با نقص کمالات یکی رند تمامیم
تا حافظ و سعدیست کجا جای من و توست
زاغیم و هوسباز که چون کبک خرامیم
امید مدارید که بی غم گذرد عمر
معذور بدارید که مامور پیامیم





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی، آرشیو کامل اشعار،
چهارشنبه 20 دی 1391

روحِ من هرگز اسیر تن نبود

او چو من، پابند ما و من نبود

او خدابین بود و من خودبینِ محض

آن بهشتی مرغ، اهریمن نبود

او همایی بود، در برج فلک

همچو من، درمانده در مسکن نبود

او پَری بود و به من الفت نداشت

بود گل، اما به چوب آون نبود

چون مرا لایق ندید از من گریخت

دیده خودبین من، روشن نبود

روزگار عمر من، یکشب نداشت

کز چنین رنجی مرا شیون نبود

لاشه‌یِ تن، لاشه‌خواری بیش نیست

یک نفس با روح، این کودن نبود





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : استاد رحیم معینی كرمانشاهی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط : اشعار رحیم معینی كرمانشاهی،
دوشنبه 29 آبان 1391

کاش عشقی بود، تا با سوز جان می ساختیم

روز و شب می سوختیم و با جهان می ساختیم

کاش در کنج قفس هم یاد گلروئی به سر

داشتیم و با جفای باغبان می ساختیم

عمر ما هم گر بهاری داشت در دوران خویش

چون چمن با برگ ریزانِ خزان می ساختیم

گر هم از بگذشته شیرین خاطراتی مانده بود

با گذشت تلخ عمر بی امان می ساختیم

گر گمان می رفت سامان می پذیرد زندگی

با مهارتهاش بهر امتحان می ساختیم

گر پر وبالی بجا می ماند دور از چشم خلق

باز با خاشاک و خاری آشیان می ساختیم

بود اگر دلبستگی، ما هم ز رنج این وآن

کاخ عیشی گوشه این خاکدان می ساختیم

ما نمی خواهیم سامانی اگر سر داشتیم

تاکنون با هرچه می شد سایبان می ساختیم

گر به دست و پای ما بند تعلق بسته بود

با عذاب زندگی چون دیگران ، می ساختیم





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی، در كوچه باغ شعر پارسی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 6 مهر 1391

با من آئید به میخانه که جانان اینجاست

عشق و شوریدگی و حال و دل و جان اینجاست

با من آئید به این خانه‌یِ حسرت زدگان

درد دنیا همه همراه به درمان اینجاست

می بنوشید و از این محنت هستی برهید

جای آرامشِ بعد از همه طوفان اینجاست

هوشمندان دل افسرده بدانند که مست

وز غم عقل رها گشته ، ‌‌‌فراوان اینجاست

با دلِ سرد عزیزان پراکنده بگوی

گرمی مجمع سرهای پریشان اینجاست

مست شو تا كه نظر بازی رندانه ترا

گوید ای سوخته دل ظاهر و پنهان اینجاست

این همان خلوتِ امنی است که رندان خواهند

جام جم، عمر خضر، مُهر سلیمان اینجاست





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 18 تیر 1391

ای روزگارِ گاو

من گاو بازِ چابك و بی باكم

دانم كه بی‌شعوری و داری دوشاخِ تیز

تا سازیم هلاك.

بسیار حمله كردی و نفكندیم بخاك

بسیار سُم بر زمین كوفتی زخشم

اكنون تو خسته مانده و من

همچنان بپای

شاخَت اگر به پنجه چون آهنم فتاد

بینند ، مردمی كه تماشای ما می كنند

پشت كه بر زمین رسد

و برد زان كیست!





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391

زبان عشق زبانِ خداست در ملکوت
صفای قلب، نشان رضاست در ملکوت
مرا بروی زمین قبله‌یِ نیازی نیست
حریم کعبه‌یِ دلها جداست در ملکوت
برای عارف گردانده‌رو ، زعالم خاک
فرشته را همه دست دعاست در ملکوت
بشوی رنگ تعلق ز راز خانه‌یِ دل
ببین ز عشق چه شوری بپاست در ملکوت
جلال و قدر ملائک بصدرعالم قدس
ز یمن همت اهل صفاست در ملکوت
نصیحتی کنمت اختیار دل بسپار
بدست عشق، که مشکل گشاست در ملکوت
سری که بگذرد از هرچه نام او سُوداست
ز قید و بند تعلق رهاست در ملکوت





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 14 فروردین 1391

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم

همان یك لحظه‌یِ اول ...

كه اول ظلم را می‌دیدم از مخلوق بی‌وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی،

به روی یكدگر ، ویرانه می‌كردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، كه در همسایه‌یِ صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عیش و نوش می‌دیدم،

نخستین نعره‌یِ مستانه را خاموش آن دم  بر لب پیمانه می‌كردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، كه می‌دیدم یكی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامه‌یِ رنگین، زمین و آسمان را

واژگون مستانه می‌كردم.

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ، نه طاعت می‌پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمایان سجدة صد نامه می‌كردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم، برای خاطر تنها یكی

مجنون صحراگرد بی‌سامان

هزاران لیلی نازآفرین را كو به كو

آواره و دیوانه می‌كردم.

عجب صبری خدا دارد

اگر من جای او بودم،

به عرش كبریایی با همه صبر خدایی

تا كه می‌دیدم

عزیز نابجایی ناز بر یك ناروا گردیده ، خواری می‌فروشد

گردش این چرخ را وارونه بی‌صبرانه می‌كردم.

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم ،

كه می‌دیدم مشوش عارف و عامی

ز برق فتنة این علم عالم‌سوز مردم‌كش ،

به جز اندیشة عشق و وفا ،

معدوم هر فكری در این دنیای پرافسانه می‌كردم.

عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم ؟!

همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته

و تاب تماشای زشتكاری‌های این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم ،

یك نفس كی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می‌كردم





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 اسفند 1390

آمدو آتش به جانم كرد و رفت
با محبت امتحانم كرد و رفت
آمد و روئی گشود و شد نهان
نام خود ، ورد زبانم كرد و رفت
آمد و او دود شد من شعله ای
در وجود خود نهانم كرد و رفت
آمد و آئینه گردانم بشد
طوطی بی همزبانم كرد و رفت
آمد و برقی شد و جانم بسوخت
آتشین تر این بیانم كرد و رفت
آمد و قفل از دهانم برگشود
چشمه آب روانم كرد و رفت
آمد و تیری زد و شد ناپدید
همچنان صیدی نشانم كرد و رفت
آمد و چون آفتی در من فتاد
سر به سوی آسمانم كرد و رفت





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :
جمعه 28 بهمن 1390

ای دل زِ من بریده، زِ یادم نمیروی
وی پا زِ من کشیده، ز یادم نمیروی
ای رفته از برابرِ چشمم به کویِ غیر
اشکم بدیده دیده، ز یادم نمیروی
ای ساده دل کبوتر از باز بی خبر
وز دست من پریده، ز یادم نمیروی
آن چشم را به روی چه کس باز می کنی؟
ای آهوی رمیده، ز یادم نمیروی
در سایه‌یِ کدام نهالی روم به خواب؟
ای نخل بر رسیده، ز یادم نمیروی
دانم که امشبم به سحرگه نمی رسد
ای جلوه‌یِ سپیده، ز یادم نمیروی
تا خوانَد این غزل ز من آن سرو ناز، گفت
ای بید قد خمیده، ز یادم نمیروی





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : دیوان اشعار، استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :
جمعه 21 بهمن 1390

من نگویم كه بدرد دل من گوش كنید
بهتر آنست كه این قصه فراموش كنید
عاشقان را بگذارید بنالند همه
مصلحت نیست كه این زمزمه خاموش كنید
خون دل بود نصیبم ، بسر تربت من
لاله افشان بطرب آمده می نوش كنید
بعد من سوگ مگیرید نیرزد به خدا
بهر هر زرد رخی  خویش سیه پوش كنید
غیر غم دار و  ندارم بِجهان چیست مگر؟
رشك كمتر بِمن هستیِ بر دوش كنید
خط بطلان بسر نامه‌یِ هستی بكشید
پاره این لوح سبك پایه‌یِ مخدوش كنید
سخن سوختگان طرح جنون می ریزد
عاقلان ، گفته‌یِ عشاق فراموش كنید





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : دیوان اشعار، استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 17 بهمن 1390

قلم در دستِ من می لرزد از تابِ سخن امشب
سر اندیشه پردازی نمی آید ز من امشب
مرا دیوانه باید گفت با این گریه‌یِ سنگین
بحالم شمع می خندد بحالِ سوختن امشب
ردایم عشق و كفشم صبر و راهم بی سرانجامی
ندانم چون بیارامم درون پیرهن امشب
چنان بریان شدم بر آتشِ آشفته بختیها
كه هردم همچو نی دارم نوایی دلشكن امشب
غم از من ، گریه از من ، ناله‌یِ آوارگی از من
تو هم ای مرغِ شب بیدار شو بانگی بزن امشب
هوا تاریك تر از شب ز آه بینوایان شد
افق رنگین كمان بندد ز اشك مرد و زن امشب





نوع مطلب : رحیم معینی كرمانشاهی، 
برچسب ها : دیوان اشعار استاد رحیم معینی كرمانشاهی،
لینک های مرتبط :




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به كوچه باغ شعر پارسی خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای در كوچه باغ شعر پارسی محفوظ است